- تنها راه کشتن زمان
- دویدن به سمت غرب با
- سرعتی معادل سرعت وضعی زمین
- " راستی راه غرب کجاست؟ "
- نپرسید چرا
- کار من
- این روزها دویدن
- است
- مثل وقتایی که با اینکه برق رفته آدم باز طبق عادت میزنه رو کلید لامپ
- پ.ن: این یه مسئله ایه بین من و مامانم
- دخالت نکنید وگرنه مورد چهل و پنج دقیقه نصیحت دلسوزانه
- قرار خواهید گرفت!
- .
- .
- عزیزم تا حالا بهت نگفته بودم
- تو بالهای منی،
- مثل بالهای شترمرغ که
- هیچ جوری نمیشه باهاشون پرواز کرد
- .
- ــ سلام ، میتونم چند لحظه وقتتونو بگیرم؟
- ــ بله خواهش میکنم...
- .
- قوانین فیناگلز
- اول: اگر آزمایشی جواب داد، اشکالی در کار بوده ست.
- چهارم: وقتی کاری خراب شد هر عملی برای اصلاح، آن را خرابتر میکند.
- ایدئولوژی از این به بعد من:
- تخم نذار و ادا در نیار و خون کسی رو نریز!
- برای اینکه توی قفس نباشی
- فقط کافیه ظاهرا" و باطنا" زشت باشی...
- و جالب ترین حرفی که میزنی
- اینه که من همیشه توی عکس
- زشت تر ازخودم میفتم
- و من بدون نیازی به فکر کردن
- از تندی رژ صورتیت ایراد میگیرم و
- از ست نبودن رنگ زیرپیرهنت با رنگ جورابهات
- و لذت تایید حرفت را بهت هدیه میکنم
-
هر شب قبل از خوابیدن دودوتا چهارتا میکنم
-
ببینم واقعا" اون روز مجموعه ای از حوادث روزمره بود
-
که بدشانسی ها اومدند توش
-
یا مجموعه ای از بدشانسی ها بود
-
که حوادث روزمره دو لنگ در هوا پریدند روش
-
.
-
-
هر کی میخوای باش
-
چند میگیری آخر آخرش خودتو بفروشی؟!
-
-
-
Since his Rita s brutal murder ، carter sits at the window.
-
No television ، reading ، correspendence.
-
His life is whatever passes outside those curtains.
-
He doesnt care to leave the room ، or know who furnishes meals ، pays bills.his world is joggers ، changing seasons ، passing cars ، Rita s ghost.
-
Carter doesnt realize padded cells dont have windows...
- طبق سوتی اول امروز خانوم دکتر، دلفینها میتونند پرواز کنند. طبق سوتی دوم امروز خانوم دکتر در ماست مالی کردن سوتی اول، چون دلفینها شبیه پنگوئنهان، با هم اشتباهشون گرفته و فکر کرده میتونند پرواز کنند. با این وضعیت اصلا" تعجبی نداره که تا حالا مجرد مونده.
- - هی اونجارو. انگار از ته تونل یه جور زلزله ی نورانی داره میاد.
- - هی تو، این فانوسو بردار،در امتداد همین ریلها برو تا گم نشی، خبرشو برام بیار.
- .
-
In heaven they will bore you ، in hell you will bore them!
-
فرقش اینه که در بهشت اونا حوصله ی تو رو سر میبرند ، در جهنم تو حوصله ی اونارو
باز از دور شبح رهگذری پیدا شد
من که عادت دارم
تن خسته ام پر از زخم قدمهایی هست،
که ز من می گذرند.
یادگاری فقط جاپایی ست،
که به من می ماند
--
یاد باد روزی را
که ز سر سادگی ام (یا شاید از داغ دلدادگی ام) پرسیدم:
--ای نسیم
این ره لعنت به کجا می راند؟!
هیچ داری خبر از عابر خسته ی من؟
و نسیم داد جواب :
که خدا می داند!
و خدا هم چنین داد جواب:
-- تو فقط جاده ای...چه به این حرف که کس دل به دلت بسپارد؟
تو برو شادی کن، که تنت زخم مسافر دارد
فطرتت نیست جز این
کافری گر که دلت، ذره ای عشق به عابر دارد
بودنت هست همین
نفسم سخت گرفت، دیگر هیچ نشنیدم
سینه ام داغ شد و سر ، سنگین
چشمها را بستم، خوابیدم...
--
باز از دور شبح رهگذری پیدا شد
من که عادت دارم...
- این یک تحصن دانشجویی در اعتراض به قورمه سبزی مسموم سلف است.
- اقا با شما هستما! واسه چی داری به خانوم شماره میدی؟!!
- عزیزم جلیقه ضد گلوله مو یادم رفت بیارم ...
- .
- خیابونهای پر ترافیک شلوغی
- که پلیس ندارند
- کوچه های دنج خاطره انگیزی که
- ...هیچی
- -
- آلرژی
- -
- باید روی دفتر نُتهای سکوت خود
- عکس آکاردئونی بکشم
- تو دوئل
- بعد از ده قدم که رفتی
- باید برگردی و ماشه رو بکشی
- ---
- من یادم رفت برگردم
- تو یادت رفت ماشه رو بکشی
- بهتون دادم، شما هم منو بکنید.
- .
- پ.ن: منظورم لینک بود بابا!
