Mon 20 Mar 2006
بیا ساقیابکش جام را
-
ساقیا آمدن عید مبارک بادت /وان مواعید که کردی
مرود از یادتهمه رفت از یادت... به دور از تبریکهای کسالت بار و بزن در رویی وبلاگی، همچنان معتقدم عید قطاری است که بخواهی نخواهی در همان وضعیتی که پارسال گفتم از رویت رد میشود.حالا امسال چون تکامل یافته تر فکر میکنم می توانیم تصور کنیم که آن فرد را به دلایلی متعالی به ریلها بسته اند که فعلا" کسی از آن باخبر نشده.این تنها کِرِدیتی است که این روزها می توانم به خودم بدهم. -
.
Sun 19 Mar 2006
فروغ بازی
-
مونده بودم این جودی آبوتهایِ ساختار شکن، وقتی بلاگ می نویسند اروتیکشون میگیره یا وقتی اروتیک میشن، نوشتنشون؟ سرشار از نطفه های نبسته در دل شهوت شب با زوزه جنسی حیوان از بستر هرزگی و پوکی آدمها بیدار میشم، خوشه های نارس گندم را زیر پستانم میگیرم و شیر میدهم و بعد هم چیزی مینویسم تا اندر کفش غوطه ور شوید.
-
..
-
Sun 19 Mar 2006
No Stlagic
- مردمانی شبیه تابلوهای دوران آبی پیکاسو، فقیر، با صورتهای زاویه داری که نیمرخ ندارند به رنگ آبی نوستالژیک، غیر قابل فهم و یه وری که فاحشه هاشون حتی توی جوب هم با مردها میخوابند و کارگرهای پیرشون خاطرات دوری از داس و چکش به یاد دارند.
Sat 18 Mar 2006
Molly Folly
-
کاش هنوز پسربچه ای بودم تازه بالغ، تا وبلاگ پینک و عکسهای نیمه عریانت شلیکم میکرد به مابعد کهکشان راه شیری...نه،کاش رییس جمهوری بودم بیکار تا بلاگی میزدم به نام لبخند حتی به بوی جورابهای شکلاتی.
Sat 18 Mar 2006
Just A percent
- مطمئنش کردم بهش کاملا" اعتماد دارم و رفت تا با خیال راحت از اعتمادم سو استفاده کنه ، نمیدونست سقف اطمینان من نهایتا نود و هشت درصد بیشتر نیست...
Fri 17 Mar 2006
جنبش...
- ــ یار دبستانی من، تر که ی بیداد و ستمو رو تن ما ببین و بگو با من و همراه منی یا نه؟
- ــ یه دقیقه بذار ببینم توپ قلقلیم که زدم زمین تا کجا هوا میره، بعد...
Wed 15 Mar 2006
Termination
-
روز بدون روزنامه روز نیست،روزنامه بدون صفحه تسلیت،روزنامه. بیشتر می فرستدت در تعلیق.
-
دیروز -سه شنبه- برای اولین بار عکس دسته جمعیمان را گوشه سمت راستش دیدم. بعدا" فهمیدم سالگرده.بعدتر قسمتهایی از مغزم فعال شد که قبلا" همیشه با دیدن دخترهای سیگاری فعال میشد.زدم بیرون هواخوری.
Tue 14 Mar 2006
Apartide
-
بدی دخترهای دو قلو این جاست که حتی در رختخواب هم به شک میندازندت چه برسد به راهروهای تاریک دانشکده.
-
.
-
Tue 14 Mar 2006
Auto Nomiic
- اتفاقا"من فقط یک نفرو میتونم گول بزنم و اونم خودمم. افتاااااااد؟
- .
Sun 12 Mar 2006
Description
- یه بابای ساکتی رو دیدم تو مترو با استیل ژان والژان که صورتش پر از ابهام بود ، وقتی برگشت دیدم کلی پ.ن آویزونه از کتش. رو یکیش نوشته بود سکوت وقتی سکوته که بین دو تا صدا قرار بگیره.من که از بیخ لالم...
- .
Fri 10 Mar 2006
سفید، سیاه، خاکستری
-
نگاهم را از روی شیشه می دزدم و سعی میکنم به تو فکر نکنم که پیرمرد در ادامه ی حرفهایش می گوید بعله اقا و ساکت می شود. در صندلی جلو نشسته و هر چند لحظه یکبار کلاهش را بر میدارد و کف کله بی مویش را می خاراند. بعد عطسه ای می کند و بدون توجه به حرفهای راننده ادامه میدهد " بعله اقا ، زمان مصدق هم ملت صبح راه میرفتند و می گفتند درود بر مصدق و عصر راه میرفتند و می گفتند مرگ بر مصدق." و بعد می خندد...راننده پشت چراغ قرمز می زند روی ترمز. صدای ترانس از پرشیای بغلی کم می شود.پسری سرش را بیرون میاورد و داد میزند و فحشی میدهد.زن کناری ام خودش را جمع و جور می کند. راننده با بیان نسبت خانوادگی گاو و گوساله به عنوان پدر و پسر تلافی میکند و پایش را می فشارد روی پدال گاز و می پیچد در ورودی بزرگراه. ترافیک بزرگراه سنگین است.راننده غرغر می کند: باز آخر سال شد، ای بر پدرت لعنت و رادیو را روشن می کند انگار حوصله ی حرفهای پیرمرد را نداشته باشد. پیرمرد همچنان برای خودش حرف می زند: بعله اقا، از همون اول هم معلوم بود که سرلشگر زاهدی ... در پیاده رو ها آدم موج می زند. ماهی قرمزهای درون لگن های سفید با هم شرط می بندد که کدامشان زودتر خواهند مرد. پیرمرد صندلی جلویی دستش را می کند در دماغش و نگاه می کند به زن چادری در پیاده رو که محکم دست پسرش را دنبالش می کشد و بچه هم جیغ و ویغ می کند. بچگی همیشه ارزو داشتم لابلای جمعبت زیر چادر و مانتوها خفه نشوم و حالا از این بالا همه چیز بهتر به نظر میرسد. موبایل زن بغلی بوق کشدار sms میزند .رادیو با صدای محکمی می گوید "جهان از تحریم ما بیشتر ضرر خواهد کرد" راننده میپرد وسط " حتما"! راه بوشهر از واشنگتن می گذرد" و قاه قاه می خندد. پیرمرد پوزخند میزند و باز میگوید بعله اقا ، همه چیز ریشه در گذشته دارد...زن بغلی چیزی نمی گوید. یک حاجی فیروز بی حال با لباس رنگ و رورفته و کثیف ، دلقک بازی در میاورد و نزدیک میشود. پیرمرد با خودش می خواند کفشای لنگه به لنگه می پوشه که هی ، و تکرار می کند هی! میخواهد صد تومن بدهد که زن بغلی بالاخره می گوید نده آقا معتادپروری نکن. راننده هم تایید میکند. پیرمرد لجبازی می کند: گناه داره بدبخت و کار خودش را میکند. از بیکاری جزوه ی کت و کلفت اناتومی رو ورق میزنم. امروز استاد تنظیم خانواده که پزشک خیلی جوانیست ، سعیش را میکرد تا هر جور بود جوری درس را بپیچاند تا خنده های پشت سر هم بچه ها کلاس را فنا نکند که sms ای از منشی اش میرسد و او هم به اصرار بچه ها میخواند. یک کلمه ی "کارهای شبانه روزی" کافیست تا تمام رشته هایش پنبه شود و بچه ها جریان شبانه روزی و خانم منشی را سوژه میکنند و تا ته کلاس دستش میندازند...صدای راننده چرتم را پاره می کند." سر پیچ "و پیاده می شوم. پول خردها را که می شمرم می فهمم کرایه را زیاد گرفته : ای بر پدرت لعنت.
-
---
-
حتی این گوشه هم که همیشه دنج بود بود پر از آدمهای جورواجور است. دختری روی صندلی نشسته و دستش را زیر چانه زده که پسری شهرستانی از کنارش رد می شود و متلکی هم می پراند: نیومده سر قرار؟! به من زنگ زد گفت من بیام به جاش و منتظر عکس العمل دختر هم نمی ماند و در حالیکه دندانهای زردش خودنمایی میکنند میخندد و رد می شود. سرم درد میگیرد از شلوغی. بوی گازوییل در فضا می پیچد . آن طرفتر یکی داد میزند هفت تومنِ مغازه سه تومن.سعی می کنم زورکی هم شده ترانه ای چیزی یادم بیاورم و زمزمه ش کنم ولی انگار این همه شخصیت در یک وجب راه سیستم حافظه را گیج کرده.باز سعی میکنم به تو فکر نکنم. در راه مدام تصویری از خانه ی مورچه هایی که در هم می لولند جلوی چشمانم رژه میرود و اعصابم را خورد می کند.جلوی در خانه تازه ترانه یادم می آید ، بوی غذای مادر و افکار داغم در هم می امیزند.می نشینم جلوی مانیتور تا چیزی بنویسم و در همان حال سعی میکنم...به تو هم فکر نکنم.
Thu 9 Mar 2006
:)
- تقصیر من نیست که هر بار دخترک را میبینم فکر میکنم یا منتظر شنیدن پیشنهادی بی شرمانه ست یا منتظر دادنش.بد برداشت نکنید، هر پیشنهادی فقط بار اولش بی شرمانه ست، بار دومش معقول و بار سومش ضروری. آه که دخترکان شهرستانی ردیف اول کلاس، حل نشدنی ترین مسئله ی همه ی دورانند.
- .
Mon 6 Mar 2006
Hichkock Was Deaf
- عزیزم یا من درست از رابطه Sign Out نکردم ، یا تو چراغت یادش میره خاموش شه...توی مسیرم، حتی وقتی از زندگی دیسکانکتم باز تو رو توی اون خیابون لعنتی منتهی به ولیعصر آنلاین میبینم.
- .
Fri 3 Mar 2006
The last tango in arya shahr
- ــ بابا، خیلی سخته میدونم ولی مامان دیشب پرواز کرد به بهشت...
- ــ اوه نه، یعنی اینکه...
- ــ آره، با بلیط لوفتانزای پسر همسایه در رفتند سوییس.
- .
Wed 1 Mar 2006
El Muerto.by tom odencrans
- توی این تاریکی سردم است. اوایل شب قرار بود برای حمل بسته ای در جاده ای تاریک پنج هزار دلار گیرم بیاید، یک کار مختصر شبانه. پاکو آنجا بود، اما یک جای کار ایراد پیدا کرد. از تاریکی بیرون امده ام و در نوری خیره کننده قرار گرفته ام. مردی سفید پوش نامم را از روی برچسب روی انگشتم میخواند. من نمیتوانم جواب بدهم.
Wed 1 Mar 2006
Alphabetically
-
از کارهای خواهرم سر در نمیاورم، عصرها با آرایش و بوی عطر بیرون میرود، نصفه شبها بدون آرایش و با بوی عرق برمیگردد. من سرم به کار خودم است، کتاب نقاشی را که برای تولدم خریده بود رنگ میزنم تا فردا صبح که مادرم برگشت خانه نشانش بدهم.
Tue 28 Feb 2006
Sth is wrong here
-
فیلسوف پیر آخرین سطر کتابش را اینطوری نوشت: "قصه ی همخوابگی با دخترکان نابالغ در بسترهایی از خون و اسکناس، کودکان اسلحه به دست مزدور، مرده های متعفن از فشنگهای غولهای اسلحه سازی کنار خیابانهای سرگشتگی بشر، قوانین نانوشته ی جنگل و بالا پایین شدن سهام بورسهای ابر شهرها و نطقهای مصلحانه و بی تاثیر کوفی عنان قصه ی افول تمدن ماست." فردایش، برد دست خطهاشو فروخت به یک انتشاراتی در وال استریت و با یک سوم پولش یک دختر نابالغ خرید، با یک سومش یک طپانچه ی خودکار و بقیه شو هم تو بورس نیویورک سرمایه گذاری کرد.
- .
Sun 26 Feb 2006
An Afterno0n
- روی پلاکاردم نوشته بودم
- کاش میشد بکارت دستها را فهمید
- -
- یک نفری با خودم تظاهرات میکردم...
- .
Sat 25 Feb 2006
After The Tornado dont Try to Whistle
- تو طبق تقویم تر از همیشه ای
- چیزی که به هم خورده نظم منست
- چیزی شبیه سیکل شب و روز آلاسکا
- آریتمیِ صفحه های تقویم
- و اسکیمویی که فروردینها از اسکیزوفرنی می میرد
Wed 22 Feb 2006
Of My Business
- حوا رو شیطانِ مار شده گول نزد، غفلت آدم گول زد.
- .
