تبليغاتX
.::THE To0th Of A Dead Man ::.

 
Mon 20 Mar 2006
غیر عادی

  • به امــــــید سالی بدون روزهای سگی، جنگی، مرگی، تگرگی، گرگی، ایدزی، هپاتیتی، نقص عضوی،سرطانی و سرشار از خوشی، فراموشی، سختکوشی، موش موشی....یادم رفت چی میخواستم بگم!
  • --
  •  ساقیا آمدن عید مبارک بادت
  • وان مواعید که کردی مرود از یادت
  • همه رفت از یادت...
  • .

 

  ساعت  21:16 | لینک ثابت   |  Send 2 Friends
Sun 19 Mar 2006
All Of them Gonna Fu*k Us

  •  موندم این جودی آبوتهایِ فروغ خونِ ساختار شکن، وقتی بلاگ می نویسند اروتیکشون میگیره یا وقتی اروتیک میشن نوشتنشون ؟ سرشار از نطفه های نبسته تو دل شهوت شب با زوزه جنسی حیوان از بستر هرزگی و پوکی آدمها بیدار میشم، خوشه های نارس گندم رو زیر پستانم میگیرم و شیر میدم و بعد یه چیزی هم مینویسم تا توی کفش بمونید.
  • ..
  •  
  ساعت  23:21 | لینک ثابت   |  Send 2 Friends
Sun 19 Mar 2006
No Stlagic

  • مردمانی شبیه تابلوهای دوران آبی پیکاسو، فقیر، با صورتهای زاویه داری که نیمرخ ندارند به رنگ آبی نوستالژیک، غیر قابل فهم و یه وری که فاحشه هاشون حتی توی جوب هم با مردها میخوابند و کارگرهای پیرشون خاطرات دوری از داس و چکش به یاد دارند.
  ساعت  9:17 | لینک ثابت   |  Send 2 Friends
Sat 18 Mar 2006
Molly Folly

  • کاش هنوز پسربچه ای بودم شنگول، تا وبلاگ پینک و عکسهای بی حجابت می بردتم تو فضا... شایدم رییس جمهوری بیکار تا بلاگی میزدم با اسم لبخند حتی به بوی جورابهای شکلاتی.
  ساعت  21:2 | لینک ثابت   |  Send 2 Friends
Sat 18 Mar 2006
Just A percent

  • مطمئنش کردم بهش کاملا" اعتماد دارم و رفت تا با خیال راحت از اعتمادم سو استفاده کنه ، نمیدونست سقف اطمینان من نهایتا نود و هشت درصد بیشتر نیست...
  ساعت  19:59 | لینک ثابت   |  Send 2 Friends
Fri 17 Mar 2006
جنبش...

  • ــ یار دبستانی من، تر که ی بیداد و ستمو رو تن ما ببین و بگو با من و همراه منی یا نه؟
  • ــ یه دقیقه بذار ببینم توپ قلقلیم که زدم زمین تا کجا هوا میره، بعد...
  ساعت  9:15 | لینک ثابت   |  Send 2 Friends
Wed 15 Mar 2006
Termination

  • روزی که توش روزنامه نخونی که روز نیست ، روزنامه ی بدون صفحه ی تسلیت هم همین جور، بیشتر می فرستدت تو تعلیق  
  • دیروز - میشه سه شنبه - واسه اولین بار عکسمو تو صفحه ی تسلیت دیدم. بعدا" فهمیدم سالگرده.بعدتر قسمتایی از مخم فعال شد که قبلا" همیشه با دیدن دخترای سیگاری فعال میشد.زدم بیرون هواخوری
  ساعت  10:51 | لینک ثابت   |  Send 2 Friends
Tue 14 Mar 2006
Apartide

  • سویی شرت های رنگی برای دخترهای دوقلو اصلا"کارساز نیست. از وقتی خواهر کوچیکه رو عاشقم کردم و همون روز تو تاریکی دانشکده دستمو اشتباهی انداختم گردن خواهر بزرگه و یکضرب گذاشت توی سینه م به این نتیجه رسیدم.
  • .
  ساعت  10:55 | لینک ثابت   |  Send 2 Friends
Tue 14 Mar 2006
Auto Nomiic

  • اتفاقا"من فقط یک نفرو میتونم گول بزنم و اونم خودمم. افتاااااااد؟
  • .
  ساعت  8:17 | لینک ثابت   |  Send 2 Friends
Sun 12 Mar 2006
Description

  • یه بابای ساکتی رو دیدم تو مترو با استیل ژان والژان که صورتش پر از ابهام بود ، وقتی برگشت دیدم کلی پ.ن آویزونه از کتش. رو یکیش نوشته بود سکوت وقتی سکوته که بین دو تا صدا قرار بگیره.من که از بیخ لالم...
  • .
  ساعت  10:59 | لینک ثابت   |  Send 2 Friends
Fri 10 Mar 2006
سفید، سیاه، خاکستری

  • نگاهم را از روی شیشه می دزدم و سعی میکنم به تو فکر نکنم که پیرمرد در ادامه ی حرفهایش می گوید بعله اقا و ساکت می شود. در صندلی جلو  نشسته و هر چند لحظه یکبار کلاهش را بر میدارد و کف کله بی مویش را می خاراند. بعد عطسه ای می کند و بدون توجه به حرفهای راننده ادامه میدهد " بعله اقا ، زمان مصدق هم ملت صبح راه میرفتند و می گفتند درود بر مصدق و عصر راه میرفتند و می گفتند مرگ بر مصدق." و بعد می خندد...راننده پشت چراغ قرمز می زند روی ترمز. صدای ترانس از پرشیای بغلی کم می شود.پسری سرش را بیرون میاورد و داد میزند و فحشی میدهد.زن کناری ام خودش را جمع و جور می کند. راننده با بیان نسبت خانوادگی گاو و گوساله به عنوان پدر و پسر تلافی میکند و پایش را می فشارد روی پدال گاز و می پیچد در ورودی بزرگراه. ترافیک بزرگراه سنگین است.راننده غرغر می کند: باز آخر سال شد، ای بر پدرت لعنت و رادیو را روشن می کند انگار حوصله ی حرفهای پیرمرد را نداشته باشد. پیرمرد همچنان برای خودش حرف می زند: بعله اقا، از همون اول هم معلوم بود که سرلشگر زاهدی ... در پیاده رو ها آدم موج می زند. ماهی قرمزهای درون لگن های سفید با هم شرط می بندد که کدامشان زودتر خواهند مرد. پیرمرد صندلی جلویی دستش را می کند در دماغش و نگاه می کند به زن چادری در پیاده رو که محکم دست پسرش را دنبالش می کشد و بچه هم جیغ و ویغ می کند. بچگی همیشه ارزو داشتم لابلای جمعبت زیر چادر و مانتوها خفه نشوم و حالا از این بالا همه چیز بهتر به نظر میرسد. موبایل زن بغلی بوق کشدار sms میزند .رادیو با صدای محکمی می گوید "جهان از تحریم ما بیشتر ضرر خواهد کرد" راننده میپرد وسط " حتما"! راه بوشهر از واشنگتن می گذرد" و قاه قاه می خندد. پیرمرد پوزخند میزند و باز میگوید بعله اقا ، همه چیز ریشه در گذشته دارد...زن بغلی چیزی نمی گوید. یک حاجی فیروز بی حال با لباس رنگ و رورفته و کثیف ، دلقک بازی در میاورد و نزدیک میشود. پیرمرد با خودش می خواند کفشای لنگه به لنگه می پوشه که هی ، و تکرار می کند هی! میخواهد صد تومن بدهد که زن بغلی بالاخره می گوید نده آقا معتادپروری نکن. راننده هم تایید میکند. پیرمرد لجبازی می کند:  گناه داره بدبخت و کار خودش را میکند. از بیکاری جزوه ی کت و کلفت اناتومی رو ورق میزنم. امروز استاد تنظیم خانواده  که پزشک خیلی جوانیست ، سعیش را میکرد تا هر جور بود جوری درس را بپیچاند تا خنده های پشت سر هم بچه ها کلاس را فنا نکند که sms ای از منشی اش میرسد و او هم به اصرار بچه ها میخواند. یک کلمه ی "کارهای شبانه روزی" کافیست تا تمام رشته هایش پنبه شود و بچه ها جریان شبانه روزی و خانم منشی را سوژه میکنند و تا ته کلاس دستش میندازند...صدای راننده چرتم را پاره می کند." سر پیچ "و پیاده می شوم. پول خردها را که می شمرم می فهمم کرایه را زیاد گرفته : ای بر پدرت لعنت.
  • --- 
  • حتی این گوشه هم که همیشه دنج بود بود پر از آدمهای جورواجور است. دختری روی صندلی نشسته و دستش را زیر چانه زده که پسری شهرستانی از کنارش رد می شود و متلکی هم می پراند: نیومده سر قرار؟! به من زنگ زد گفت من بیام به جاش و منتظر عکس العمل دختر هم نمی ماند و در حالیکه دندانهای زردش خودنمایی میکنند میخندد و رد می شود. سرم درد میگیرد از شلوغی. بوی گازوییل در فضا می پیچد . آن طرفتر یکی داد میزند هفت تومنِ مغازه سه تومن.سعی می کنم زورکی هم شده ترانه ای چیزی یادم بیاورم و زمزمه ش کنم ولی انگار این همه شخصیت در یک وجب راه سیستم حافظه را گیج کرده.باز سعی میکنم به تو فکر نکنم. در راه مدام تصویری از خانه ی مورچه هایی که در هم می لولند جلوی چشمانم رژه میرود و اعصابم را خورد می کند.جلوی در خانه تازه ترانه یادم می آید ، بوی غذای مادر و افکار داغم در هم می امیزند.می نشینم جلوی مانیتور تا چیزی بنویسم و در همان حال سعی میکنم...به تو هم فکر نکنم.
  ساعت  14:20 | لینک ثابت   |  Send 2 Friends
Thu 9 Mar 2006
UNChaste :)

  • نمیدونم چرا هر دفعه این دختره رو میبینم فکر میکنم یا منتظر شنیدن یک پیشنهاد بی شرمانه ست یا منتظر دادنش.از اونهایی که فقط بار اولش بی شرمانه ست ، بار دومش معقول و بار سومش ضروری. کلا" این دخترشهرستانی های ردیف جلوی کلاس حل نشدنی ترین مسئله ی همه ی دورانند.
  • .
  ساعت  17:7 | لینک ثابت   |  Send 2 Friends
Mon 6 Mar 2006
Hichkock Was Deaf

  • عزیزم یا من درست از رابطه Sign Out نکردم ، یا تو چراغت یادش میره خاموش شه...توی مسیرم، حتی وقتی از زندگی دیسکانکتم باز تو رو توی اون خیابون لعنتی منتهی به ولیعصر آنلاین میبینم.
  • .
  ساعت  8:45 | لینک ثابت   |  Send 2 Friends
Fri 3 Mar 2006
آخرین تانگو در آریاشهر

  • ــ بابا، خیلی سخته میدونم ولی مامان دیشب پرواز کرد به بهشت...
  • ــ اوه نه، یعنی اینکه...
  • ــ آره، با بلیط لوفتانزای پسر همسایه  در رفتند سوییس.
  • .
  ساعت  10:19 | لینک ثابت   |  Send 2 Friends
Wed 1 Mar 2006
El Muerto.by tom odencrans

  • توی این تاریکی سردم است. اوایل شب قرار بود برای حمل بسته ای در جاده ای تاریک پنج هزار دلار گیرم بیاید، یک کار مختصر شبانه. پاکو آنجا بود، اما یک جای کار ایراد پیدا کرد. از تاریکی بیرون امده ام و در نوری خیره کننده قرار گرفته ام. مردی سفید پوش نامم را از روی برچسب روی انگشتم میخواند. من نمیتوانم جواب بدهم.
  ساعت  9:47 | لینک ثابت   |  Send 2 Friends
Wed 1 Mar 2006
Alphabetically

  • از کارهای خواهرم سر در نمیاورم، عصرها با آرایش و بوی عطر بیرون میرود و نصفه شبها بدون آرایش و با بوی عرق برمیگردد. من سرم به کار خودم است، کتاب نقاشی را که برای تولدم خریده بود رنگ میزنم تا فردا صبح که مادرم برگشت خانه نشانش بدهم.
  ساعت  8:53 | لینک ثابت   |  Send 2 Friends
Tue 28 Feb 2006
Sth is wrong here

  • فیلسوف پیر آخرین سطر کتابش را اینطوری نوشت: "قصه ی همخوابگی با دخترکان نابالغ در بسترهایی از خون و اسکناس، کودکان اسلحه به دست مزدور، مرده های متعفن از فشنگهای غولهای اسلحه سازی کنار خیابانهای سرگشتگی بشر، قوانین نانوشته ی جنگل و بالا پایین شدن سهام بورسهای ابر شهرها و نطقهای مصلحانه و البته بی تاثیر کوفی عنان قصه ی افول تمدن ماست." فرداش، برد دست خطهاشو فروخت به یک انتشاراتی در manhatan و با یک سوم  پولش یک دختر نابالغ خرید، با یک سومش یک طپانچه ی خودکار و بقیه شو هم تو بورس نیویورک سرمایه گذاری کرد.
  • .
  ساعت  14:41 | لینک ثابت   |  Send 2 Friends
Sun 26 Feb 2006
An Afterno0n

  • روی پلاکاردم نوشته بودم
  • کاش میشد بکارت دستها را فهمید
  • -
  • یک نفری با خودم تظاهرات میکردم...
  • .
  ساعت  8:11 | لینک ثابت   |  Send 2 Friends
Sat 25 Feb 2006
After The Tornado dont Try to Whistle

  • تو طبق تقویم تر از همیشه ای
  • چیزی که به هم خورده نظم منست
  • چیزی شبیه سیکل شب و روز آلاسکا
  •  آریتمیِ صفحه های تقویم
  • و اسکیمویی که فروردینها از اسکیزوفرنی می میرد
  •  

 

  ساعت  9:31 | لینک ثابت   |  Send 2 Friends
Wed 22 Feb 2006
Of My Business

  • حوا رو شیطانِ مار شده گول نزد، غفلت آدم گول زد.
  • .
  ساعت  22:12 | لینک ثابت   |  Send 2 Friends
Mon 20 Feb 2006
DEAF Makes Death

  • ببینید، آخه شما امروز تو صف پست چند بار از من ساعت پرسیدید، دو بار کارت تلفن گرفتید و دو بار هم برگشتید عقب و بهم خندیدید. اومدم ببینم اگه واقعا" عاشقم شدین زودتر شما رو به یک فنجان قهوه دعوت کنم تا از کسی دیگه ای ساعت نپرسیدید.
  ساعت  18:31 | لینک ثابت   |  Send 2 Friends
Mon 20 Feb 2006
Un Altro Mondo E" Possibile

  • از بیانات استاد انقلاب:
  • - حالا شما می پرسین ژاپن چرا پیشرفت کرد. به این دلیل که در جنگ ۱۹۰۴ ژاپن با روسیه، ژاپنی ها در عملیات تسوشیما روسیه رو به خاک سیاه نشوندند اونوقت ما سه سال بعد در ۱۹۰۷ مجلسمونو با فرماندهی یک کلنل روس به توپ بستیم و منحلش کردیم!
  • - یکی از دلایل عقب موندگی ما اینجاست که خرایی که تا امامزاده داوود مسافر می برند ساعتی پنج هزار تومن کرایه میگیرند ولی حقوق استاد دانشگاه ساعتی سه هزار تومن بیشتر نیست.
  • - من خوشم میاد مث شریعتی باشید. میشست اون گوشه ی کلاس، سیگار میکشید و بحث میکرد و تحلیل میزد.یه هو میدیدی یکساعت و نیمه داره بحث میکنه، دود کلاسو برمیداشت!
  • - فکر نکنید اشغال خارجی پایان همه چیزه. من (با حرارت) یه فوق لیسانس فیزیک هسته ای فارغ التحصیل از دانشگاه بغداد می شناسم که اومده تو شهرک اندیشه آجر میندازه بالا. موقعش که برسه شمام باید برید تو قندهار آجر بندازین بالا! باور کنید.
  • - من اصلا" بمباران اتمی ژاپن رو تایید نمیکنم ولی همین ژاپن در دسامبر ۱۹۴۱ بدون اعلان جنگ بندر پرل هاربر آمریکا رو بمباران و نیروی دریایی آمریکا رو تقریبا" نابود کرد و سه هزار نفرو کشت.آمریکا اگر ژاپن رو تسلیم نمیکرد ژاپنی ها نسل چینی ها و کره ای ها رو از روی زمین برمیداشتند.
  •  - خاتمی فیلسوف بود، حکیم بود نه رییس جمهور. فایده نداشت، فیدل کاسترویی باید بود، چریک باید بود، مبارز باید بود تا شصت سال مقابل آمریکا دوام آورد!
  ساعت  8:52 | لینک ثابت   |  Send 2 Friends

 

onLoad and onUnload Example