تبليغاتX
.::دندون یه آدم مرده::.

 
Sun 17 Aug 2008
August the 11th

  • تمام آنچه پیرمرد به یاد میاورد،سه تانک بود و چند سربازِ شاش بند و دو فاحشه که بر سر آفتابه ای مسی-غنیمتی از توالتِ مصدق- گیسهای هم را می کشیدند و بعدش فقط مجسمه ای مرمری ماند که عالم و آدم گردنبند تقصیر را برگردنش میاویزند.
  ساعت  9:32 | لینک ثابت   |  Send 2 Friends
Mon 4 Aug 2008
Fragments of chronology of luck

  • توی یکی از همین برق رفتگی های گاهی گاه و گاهی بیگاه بود
  • آمده بودی فندک بگیری که فهمیدم ماکیاول تر از ژاندارکی
  • آمده بودم چیزهایی را ثابت کنم- که ناغافل برق آمد 
  • تو هم فهمیدی قدیمها که تاریکی بیشتر بود تئوری های آدم اثبات پذیرتر بودند
  • فندک کسی هم در یک جای بی ربط جا نمیماند 
  ساعت  11:0 | لینک ثابت   |  Send 2 Friends
Sun 3 Aug 2008
Me,Fagin,Oliver Twist and other Stories

  • کابوس من در هفت سالگی تصویر مبهمی بود از فاگین یا چیز غریبی شبیه فاگین که یک روز وقت دوچرخه سواری دور میدان قدیمی شهر خِفتم را بچسبد که پیش بابابزرگ پیرت برگرد و این حرفها و سیگارفروشها دوره مان کنند، کاسه ی چه کنم را بکنند در حلقم که پسرجان زجر نده این پیرمرد رو،برو.
  • .
  ساعت  10:48 | لینک ثابت   |  Send 2 Friends

 

onLoad and onUnload Example