تبليغاتX
.::دندون یه آدم مرده::.

 
Fri 19 Jun 2009
A Brief history of horror

  • تاریخچه ی ترس بر میگردد به آرژانتین زمان ژنرال De Rosas
  • جایی که در بوئنس آیرس، صبحها شبه دستفروشها فریاد میزدند هلوی تازه
  • و مردم که پارچه روی سبدها را کنار میزدند،سرهای بریده میدیدند
  • کم کم همه یاد گرفتند چگونه بشاشند به هر چه ایسم و نئوایسم
  • تا صبحها جزو هلوهای تازه شبه دستفروش ها نباشند
  ساعت  19:19 | لینک ثابت   |  Send 2 Friends
Mon 1 Dec 2008
the importance of saving the caves

  • نه میگذریم از گذشته ها، نه میگذرونیم گذروندنی ها رو
  • میگذرونیم گذشته ها رو، میگذریم از گذروندنی ها...
  ساعت  19:22 | لینک ثابت   |  Send 2 Friends
Sun 3 Aug 2008
Me,Fagin,Oliver Twist and other Stories

  • کابوس من در هفت سالگی تصویر مبهمی بود از فاگین یا چیز غریبی شبیه فاگین که یک روز وقت دوچرخه سواری دور میدان قدیمی شهر خِفتم را بچسبد که پیش بابابزرگ پیرت برگرد و این حرفها و سیگارفروشها دوره مان کنند، کاسه ی چه کنم را بکنند در حلقم که پسرجان زجر نده این پیرمرد رو،برو.
  • .
  ساعت  10:48 | لینک ثابت   |  Send 2 Friends
Wed 30 Apr 2008
Talking Bear Mountain Picnic Massacre blues

  • تو مایه های اینکه نصفه شبی
  • با گالن بنزین وایساده باشی کنار جاده قدیم ساوه 
  • یه بلوند دو متری هم از دور،cat walk بیاد
  •  بشینه عقب تاکسیت که حالا دربست نیویورکر پلازا 
  • .
  ساعت  10:14 | لینک ثابت   |  Send 2 Friends
Tue 25 Dec 2007
Dominoes

  • مثل بریتانیا واسه راک،مثل راک واسه روز سرد
  • مثل روز سرد، پشت شیشه به منظور نوک دماغ،
  • مثل ایرانسل واسه یکی بدتر از تو
  • و سعی کردن توی تولد یکی بدتر از خودت ها
  • اولین دختری باشی که پاشی برقصی
  ساعت  14:21 | لینک ثابت   |  Send 2 Friends
Thu 1 Nov 2007
Cien anos de soledad-5

  • تنهایی را اولین بار در طول تاریخ مدرن
  • یک سوزنبان پیر با چراغ قوه ش کشف کرد
  • که نه سگ داشت، نه الکلی بود
  • باور نمی کنید رجوع کنید به تاریخ ویل دورانت-جلد هفتم
  • .
  ساعت  17:10 | لینک ثابت   |  Send 2 Friends
Tue 11 Sep 2007
The Story

  • ـ رفیق، تجربیات ما نشون داده تا حالا
  •  هر وقت نــونــو بچسبـــــونی تنور خودش داغ میشه،
  • حالا بازم خود دانی
  • .
  ساعت  18:0 | لینک ثابت   |  Send 2 Friends
Sun 29 Jul 2007
Scent of woman

  • نیمه ش، غربتهای سبز نیمه مریخی، چرتهای نیمه مکزیکی، شاخهای متعجب گوزن، ادعاهای نیمه فرعونی و اجابتهای نیمه خدایی، نیمه ت ابر و بادِ رُژ در لیوانِ شیر، نیمه تاپ نیمه جین، نیمه روسری سفید، نیمه پلازا، الهه ی نیمه چسبانِ ظهرهایِ سرد، زیر سایه چشمِ اوریژینالِ الیزابت تِیلور.
  • .
  ساعت  13:20 | لینک ثابت   |  Send 2 Friends
Fri 27 Apr 2007
قرار نبود

  • قصه رسید به آخر،اینجای کار بد شد
  • یکبار دیگه باید، بی تو شدن بلد شد
  • بی تو رسیدم اما،با تو رفته بودم
  • قصه فقط همین بود،رفت و رسید و رد شد...
  • -ارنستو در یک عصر کدئین دار بهار-
  ساعت  11:37 | لینک ثابت   |  Send 2 Friends
Wed 11 Apr 2007
:))

  • احتمالا" مامانم هیچوقت تا آخر عمر 
  • به قابلیتهای دیگه ی من غیر از
  • " دارم میرم بیرون، مواظبش باش نسوزه"
  • پی نخواهد برد...
  • .
  ساعت  5:34 | لینک ثابت   |  Send 2 Friends
Thu 1 Mar 2007
BABEL

  • خسته میشم از اسم تو، Password ِهمه ورودیهامه هنوز
  • مشکوک میشم به خودم، وقتایی که زیرنویس زندگی هم میشه به زبون تایلندی.
  • .
  ساعت  17:36 | لینک ثابت   |  Send 2 Friends
Tue 20 Feb 2007
last lesson of bodhi

  • دیروز یاد گرفتم در جشن عروسی افراد رو دروایسی دار
  • فارغ از جنسیت، کسی که اهل لایعقل کردن نیست
  • حتی الامکان بهتر است بین کسانیکه لایعقل کرده اند نرقصد.
  ساعت  9:48 | لینک ثابت  |   |  Send 2 Friends
Wed 14 Feb 2007
Valentine is Love "nt time

  • امضا:
  • جمعی از فعالان انجمن کان لم یکن تلقی شدگان و مطابق مقررات برخورد نشدگان.
  • .
  • .
  ساعت  2:10 | لینک ثابت   |  Send 2 Friends
Thu 25 Jan 2007
خنده ات را نه

  • نرودا آخر بی هوازی ها بود
  • مثل همه ی آدمها در بخشی از طول عمر
  • مثل بخشی از آدمها در همه ی طول عمر
  • .
  ساعت  7:31 | لینک ثابت   |  Send 2 Friends
Sun 24 Dec 2006
Periodic

  • بی قاعده، جوری که زن تناردیه را با ژان والژان توی کافی شاپ ببینی. بی خبری، جوری که حتی خود شکسپیرش هم از پشت پرده های هملت و اوفلیایش خبر نداشته باشد، آشفتگی، جوری که دخترهای بیست و هفت ساله ی دست و پا چلفتی سالی سه بار شوهرهای مایه دار کنند و سردرگمی، جوری که برای امتحان سه شنبه صبحت دوشنبه صبح بزنی بیرون.
  ساعت  16:41 | لینک ثابت   |  Send 2 Friends
Sat 16 Dec 2006
دانشجو

  • ـ والله زمان ما هر وقت میخواستند به طور غیر مستقیم بفهمانند که شماها کتک خورتان ملس است، یکی میرفت پشت تریبون و با لبخند میگفت من به آرمانخواهی شما افتخار میکنم.
  • .
  ساعت  7:31 | لینک ثابت   |  Send 2 Friends
Sat 9 Dec 2006
Bugz Bunny

  • به یک عدد منشی دافی داک دماغ سر بالای برنزه ی هایلایت شده ی تاتو کرده ی چکمه پوش ساق بلند، با مژه های مصنوعی و ناخنهای پیرسینگ شده جهت حل کردن بعضی مسئله های حل نشدنی نیازمندیم. تمام وقت با شرایط استثنایی ترجیحا" دارای روحیه ی معناگرا .
  • .
  ساعت  8:52 | لینک ثابت   |  Send 2 Friends
Fri 1 Dec 2006
Subway life

  • این آدمهای مترویی آخر کارگردان یک فیلم رئالیستی کوتاه ـ از این موج نویی ها که آخرش همه ی بی ربطها خط و ربط دار میشوند ـ میکنندم. درباره ی دخترک روشنفکری که اوائل ترم اولش خیال میکرد ژاندارک است و در سکانس آخر حتی تاریخ آخرین رابطه ی نامشروعش را هم فراموش کرده بود یا پسرک فلجی که هر روز توی واگنِ سیزده بهشت گمشده ی میلتون میخواند و در سکانس آخر روی همان صندلی مرده بود.
  •  .
  •  
  ساعت  14:42 | لینک ثابت   |  Send 2 Friends
Sat 18 Nov 2006
Je t Adore

  • شنبه: امده ام کتاب بگیرم. جلوی مغازه، پسرکی لاقید، مثانه ش را با رخوتی حسادت برانگیز در جوب خالی میکند. زن کنجکاو است. عابرها پلنگ صورتی وار رد میشوند و آمریکای لاتین از توی روزنامه هم بوی گند یک کودتای خزنده ی شکل نگرفته را میدهد. پمپ بنزین، خسته و سرد و کسل، میشاشد توی باک ماشینِ آدمهایی که نصفشان وقتی پایین را نگاه میکنند افکارشان مثل حباب میرود میچسبد سقف کاسه ی سرشان و چند سانت از زمین بلندشان میکند تا بوق ماشین عقبی دوباره پایینشان بیاورد. کورت کوبِین از توی قابش روی دیوار مغازه زل زده به شجریانی که رفلکس نور چشمهایش را میزند و حتما" به لحظه ای فکر میکند که حقیقتا" load up on guns داد و خودش را کشت. زن کنجکاو رد میشود و بوی دئودورانت زورش به عرق زیر بغل نمیرسد و حجمی از بو دنبالش کش میایند. تنهایی مثل خلطی که از گلو به پایین لیز نمیخورد و موقعیت توف کردنش هم نیست به اندازه ی چند گرم سنگینت میکند. ـ الو...کامو یا کارور؟  ـ با هیچکدومش حال نکردم. ـ خونه تون چه خبر بود؟ ـ هیچی بابام داشت مامانمو می...میزد. فقط به تو میگم ها. جمود نعشی تن به اضافه ی سرما اعصاب را کسل میکند. برای وقت تلف کردن دنبال کلمه ی مبهمی بین آروم و آشوب میگردم. یکی رد میشود و بد نگاهم میکند.دور و برم را می پایم. کسی نیست.  ـ ...  ـ چش بود مگه؟ ـ سرطان داشت. ـ دوسش داشتی؟ سرفه ـ تقریبا". ریشهاش یاد لنینیستها مینداختم. ـ متاسفم. لعنتی. از اون جمله های چرند حال به هم زن بود. ـ ولی من اصلا" متاسف نیستم.  بچه، باید از بچگی یاد بگیرد همه ی دنیا به چیزش باشد. اصولا" همه باید یاد بگیرند همه چی به چیزشان باشد.انوقت همه میشوند به چیز همدیگر و دیگر و قضیه هر جوری که بشود لااقل ظاهرسازی نیست... ـ امشب حالت خوب نیست. ـ آره، هیچوقت به این چرتی نبودم، الکی زنگ زدم. سرفه. رابطه پر از X, Y هایی است که یکی یکی حل میشود، و فقط تا وقتی جذابست که حل نشده باشی. دور و برم را نگاه میکنم. ماشینها به نوبت از پمپ بنزین کسل باردار میشوند و...
  • سه شنبه: زن مجری اخبار را هر وقت که روشن میکنی تکرار میکند Bagism, Shagism, Dragism, Madism, Ragism, Tagism ,This-ism, that-ism ism ism ism .از وقتی آنتنها را جمع کردند این شکلی شده.
  • چهارشنبه: اصرار کردند.رفتم. توی هر گوشه خانه ی مجردیشان یک بخش از احساسات خالص انسان را میشد پیدا کرد.احساساتی قابل فهم تر از جزوه های دانشگاه روی میز ناهار خوریشان.البته اگر بسته ی ۶ تایی کاند... و جوراب سوراخ را هم بشود جزو احساسات به حساب آورد.
  • پنجشنبه: نیچه ،وقتی میگفت بازدید تصادفی از تیمارستان ثابت میکند که ایمان چیزی را ثابت نمیکند، یادش نبود که ایمان حداقل یک چیز را میتواند ثابت میکند، اینکه خدا زنده ست ولی هیچوقت نیازی به هیچ دخالتی نمیبیند.
  • جمعه: بابابزرگ به دقت به ویدئوی هایده نگاه میکند و میگوید خدابیامرز. مامان بزرگ میگوید جوانی عاشق هایده بود، من هم به خاطر همین خودم را چاق کردم ولی حالا که مد عوض شده من همینطوری ماندم و هنوز چاقم. لبخند میزنم.ریشهای بابزرگ یاد لنینیستها میندازدم.
  • سه شنبه: غروب، پاپان دراماتیکی است بر رئالیسم آکادمیک سه شنبه ها، روی نیمکتهای خالی دانشگاه رستگاری را ورق زدن، چرت زدن و خط خطی کردن گوشه روزنامه با تک خطی های مثل این:...روزها متادون میخورد تا دردش ساکت شود، شبها بیدار میماند تا خواب درد نبیند.
  •  
  ساعت  8:14 | لینک ثابت  |   |  Send 2 Friends
Thu 28 Sep 2006
FEMINE

  • و دومین چیزی هم که کلا" آدمو از زندگی ناامید میکند، راننده های مونثی اند که ماشینو میذارند توی دنده و دستی رو هم نود درجه میکشند بالا و بعد، از اینکه با هل دادن چند تا دانشجوی بیکار هم راه نمیفتند تعجب زده میشوند و از جامعه ی مردسالار هم انتقاد میکنند.
  • .
  •  
  ساعت  8:32 | لینک ثابت   |  Send 2 Friends

 

onLoad and onUnload Example