تبليغاتX
.::THE To0th Of A Dead Man ::.

 
Sun 24 Feb 2008
Santa Monica

  • منطق یعنی یک طورِ بی نقصی رفع و رفو کردن دو دو تا پنج تا های آدم
  • منطقی یعنی یک بنده خدایی که از وسط جر خورده سر این قضایا
  ساعت  18:37 | لینک ثابت   |  Send 2 Friends
Sat 15 Dec 2007
Paggan angel and a borrowed car

  • وقت گیر افتادن کشتی توی یخهای قطب 
  • بی خیال قطب نما و نقشه های دور و دراز شدن 
  • یا سوزوندنش -از دکل تا لنگر- تا چند وقت بیشتر گرم شدن
  • یا درهر صورت واسه آخرین شفق، شعر آزادی سپیدی چیزی بافتن...
  • -فرازی از وصیتنامه مرحوم کاپیتان آرچیبالد هادوک-
  ساعت  9:6 | لینک ثابت   |  Send 2 Friends
Tue 20 Nov 2007
In Tribute to Qaiser Aminpour

  • دیر نشده بود هنوز اما،
  • داشتم میرفتم،
  • صدایم نکردی
  • رفتم
  •  
  ساعت  8:58 | لینک ثابت   |  Send 2 Friends
Sat 27 Oct 2007
Hello! Is it me you looking For

  • پلنگ صورتی اگه دم نداشت، زندگیش خیلی بهتر پیش میرفت
  • یا لااقل هردفعه تو جمعهای خیلی خیلی خصوصیش
  • گیر نمیفتاد که البته ببخشیندا،من تورو ندیدمت قبلا" یه جایی؟
  • -
  • پ.ن: دندون یه آدم مرده شعبه نداره.
  • .
  • .
  • .
  ساعت  11:2 | لینک ثابت   |  Send 2 Friends
Fri 12 Oct 2007
OBLOMOV MONDAYS

  • دوشنبه های بی استاد،دانشگاه بی دوشنبه
  • روز پاگیر شدن من، روز پیگیر شدن تو،
  • روزی که کُلاهامونو سفت چِسبیدیم، سرامونو باد برد
  • .
  ساعت  10:0 | لینک ثابت   |  Send 2 Friends
Tue 25 Sep 2007
Like A Drunk In Midnight Choir

  • تکذیب میکنم دورانی که ته خیابون یورگن هابرماس،کوچه پل ریکور
  • بی محل ترین ساکن محله ی خروسهای بی محل،
  • همسایه ی عکاس ترین دختر شهر که همیشه لَنگ یک لبخند من بود بودم
  • تکذیب میکنم شلوار جین تک زیپم و پیپ سفالیِ یادگاری مرحوم کاپیتان رو،
  • از این به بعد اسطوره ی من خرِ پِرین است، معشوقه م
  • یک ورودی جدیدِ سیگاری، پودمانیِ مترجمی زبانِ سواحیلی
  • باحالترین خوندنیم، صفحه استخدامیهای همشهری...
  • .
  • مثل یک مست در دسته ی آوازخوانان شبانه...
  ساعت  17:20 | لینک ثابت   |  Send 2 Friends
Sun 29 Jul 2007
Halven MosaddeQ,Halven BBC

  • حکما" وقتی همه در طول میدوند و تو شانزه لیزه بازیت گرفته
  • موقعیت رو بد نفهمیده باشی شاید، از عرض گز کردنت را
  • هزاری هم به حضور انورشان عرض بداری نمیفهمند
  • آدم دست خودش نیست که گاهی در عرض رفتنش
  • بیشتر از از از از طول رفتنش طول میکشد
  • .
  ساعت  13:16 | لینک ثابت   |  Send 2 Friends
Wed 6 Jun 2007
The Miracle of French Champagne

  • مانیفست آدمها را باید از یک فرمول کشف کرد
  • تعداد قدمهایی که در واحد زمان در یک پیاده روی خلوت بر میدارند
  • تقسیم بر معکوس تعداد خوابهایی که جرات تعریف کردنش را ندارند
  • -
  • خوابهایم را به هر کس که گفتم فروید شد طرف،بماند 
  • فردایش زیپ و دکمه های روحم در میرفت
  • پشت و رو -از طرف درزش- می پوشیدم
  • سر و ته میشستم ردیف آخر اتوبوس
  • اونوقت تازه تو را میدیدم که
  • فنرهایت از توی گوشَت زده بیرون
  • ناکوک شدی و چشمانت خمار و آویزون و
  • لبانت پر از آه و اوه و واقعا" می پریدم
  • دستم میامد تو که نیستی، حجیم تری
  • نبودن، بیشتر از بودن جا میگیره انگار
  • نبودن، لختت میکند تا بالای کشاله ی ران   
  • -
  • لولوی پَکَر توی کمد، قبل از پوکیدنش همیشه میگفت:
  • به همه ی آدمهای دنیا بگویید
  • مارکز، "صد سال تنهایی" را فقط
  • در عرض سه سال نوشت.
  • .
  ساعت  20:8 | لینک ثابت   |  Send 2 Friends
Mon 28 May 2007
کرایه تاکسی

  • بعد از اتفاقی که برای پاهایش افتاد، موتورش را فروخت و تاکسی ها عصای دستش شدند تا به موقع برسد سر کارش، پولی در بیارد و خرج دوا درمان زنش کند. یکی دو سال بعد کرایه ها بالا رفت و خرج رفت و آمدش با دخلش کاملا" یِر به یِر شد و دیگر پولی اضافه نمیماند.وضع مضحکی بود: کار کردن برای درآوردنِ هزینه ی کار کردن. به یکسال نکشید که زنش مرد.سال بعد دوباره همه چیز گران شد. مجبور شد با صاحبخانه ش هم تسویه حساب کند. کسانی که می شناختندش میگفتند شب و روز فقط به این هدف کار میکند که بدهکار راننده تاکسیها نشود.
  ساعت  10:14 | لینک ثابت  |   |  Send 2 Friends
Sat 5 May 2007
Still Lingers Here

  • چند وقته توی ذهنم 
  • جای صورتت ضربدر قرمز میبینم
  • دسترسی به تو جدا" انگار
  • امکان پذیر نمی باشد
  • .
  ساعت  19:57 | لینک ثابت   |  Send 2 Friends
Sat 5 May 2007
Where da sidewalk Ends

  • ـ صادقانه بگم، من حتی محکم ترین تصمیمهام بعد از مدت نه چندان مدیدی
  • تبدیل میشن به زیر شلواریِ زبل خان از لحاظ وصله پینه
  • ــ اینایی که زارتی میگن یک کلام بگو آره یا نه ــ
  • حالا خود دانی
  • -
  • از دیالوگهای یک سناریوی از پیش برنامه ریزی شده
  • .
  ساعت  11:6 | لینک ثابت   |  Send 2 Friends
Tue 24 Apr 2007
El Manifesto

  • "شر فرشته ی چپ نیک تسخری زد که عاقبت همی دانستم آدمیان دو دسته بیش نیستند، آنان که کمتر از دیگران اشتباه میکنند و انان که به دلایل پیچیده تری اشتباه میکنند و نیک نگاهی بر نیک فرشته ی راست انداخت. نیک فرشته ی راست عطسه ای همی کرد و گفت دیرگاهی پیش که از برای ماموریت هبوط همی کرده بودم به دیاری و در بحر حقیقت،کشتی سخن می راندم نیک دانستم که بسی چیزها را نباید به روی خیلی کسان آورد و هر چیزی را نباید به عیان نشان هر کسی داد، که چون چنین کنی هر چیزی را چنان توی هر جاییت فرو خواهند گذاشت که دسته بندی یادت همی رود. و به طرز عجیبی راه میرفت و دیگر هیچ هبوط نکرد به ان دیار..."
  • .
  •  
  ساعت  18:45 | لینک ثابت   |  Send 2 Friends
Thu 12 Apr 2007
As you r,As I were

  • حالا میخواهی حالیم کنی
  •  که هنوز باید از ترسهای بچگی ترسید؟
  • حالا که هم من حرفه ای تر شدم
  • هم تو سر به زیرتر؟
  • هم اعتماد به نفس خرکیِ من
  • برای آینده ی ـ در نوع خودش-آوانگاردم خرکی تر؟
  • هم بهار مرطوب تر؟
  ساعت  11:14 | لینک ثابت   |  Send 2 Friends
Thu 22 Mar 2007
APOCALYPTO

  • از دفتر یادداشتهای روزانه ملوان باب:
  • منتهاالیه غربی جزیره، امروز یک بطری پیدا کردم
  • توش کاغذ یکی بود که کمک میخواست در 1875
  • زیرش امضای 1890 را با جوهر تازه تر هم داشت
  • یکی هم زیرترش با امضای لاتین 1905...گیج شدم
  • یک نگاه به چوب خطهای عریض و طویلم کردم
  • زیر همه شان با جوهر تازه تر امضا کردم 1920
  • رفتم روی شنها دراز کشیدم، خیره شدم به ابرها
  • .
  ساعت  11:23 | لینک ثابت   |  Send 2 Friends
Fri 2 Mar 2007
Saving Private Ernest

  • باید یک بی سیم بزنم به بالا، گزارش بدم
  • آدم گاهی وقتا فشنگ کم میاره
  • از بس نمیدونه تو چند تا جبهه باید بجنگه
  • .
  ساعت  14:1 | لینک ثابت   |  Send 2 Friends
Wed 14 Feb 2007
WASTED

  • چه سرخپوست بکشیم چه نکشیم اوضاع فرقی نخواهد کرد
  • کلانتر میگفت دست شهردار با رییس بزرگ توی یک کاسه ست
  • آخر و عاقبت هم خط راه آهن صاف از توی خیمه خودش رد خواهد شد
  • آنوقت ما می مانیم و عوارض ناشی از زور زدنهای زیادی،
  • عقاید سوراخ سوراخ شده ایکه با هیچ بطر و سیگاری نشود سوراخهایش را پر کرد
  • .
  ساعت  10:57 | لینک ثابت   |  Send 2 Friends
Sun 4 Feb 2007
Film Festival

  • یکی از آن ژیگولوهای شبه روشنفکر میشوم که دوست داری
  • یکی از این دخترهای دم بخت کتاب خوانده میشوی که دوست دارم
  • با هم میریم سینما چپپس و ماست، به اتفاق بابابزرگ نیمه شنوات
  • به همراهی مامان بزرگ نیمه هشیارم
  • .
  ساعت  9:56 | لینک ثابت   |  Send 2 Friends
Sat 27 Jan 2007
Lotto

  • من همیشه کوچکتر از اون بودم که نصیحتی داشته باشم
  • هر چند گاهی فکر میکنم اگر به نصیحتهای مادرم گوش کرده بودم
  • الآن مثلا" مدیر پروژه های بیل گیتس بودم یا یک کسِ خاصی 
  • حالا هم شکر، چیزی کمتر نیستیم
  • صبحها گونی ام را میندازم روی دوشم
  • راه میفتم طرفهای پل سید خندان
  • از توی آشغالها، پلاستیک جمع میکنم
  • شبها میروم دنبالش، اون جای همیشگی
  • می پرسم مامان! امروز که منکراتی ها ندیدندت دوباره؟
  • .
  ساعت  11:10 | لینک ثابت   |  Send 2 Friends
Sun 21 Jan 2007
T4WQH-RY4TR-9YCM2-KX3HK-2J8CD

  • و کسی هیچ نپرسید
  • که شنا کردن هم از یاد برفت
  • چون ندانستیم در افسون گل سرخ شناور بودن
  • بهر چه بود، زین شناور بودن لیک چه سود؟
  • کار ما اصلا" آیا این بود؟!
  • پ.ن: نزدیک بود مشروط شم.
  ساعت  9:21 | لینک ثابت   |  Send 2 Friends
Sun 21 Jan 2007
As Same AS

  • همه دارند شوخیهای وودی آلنی میکنند
  • عینهو لئونارد کوهن حرف میزنند و مثل هاردی زل میزنند به آدم
  • مثل فاطمه صداقتی شلوغ میکنند و بعد
  • عین علیرضا خمسه لبخند میزنند
  • -
  • راستش تو سر جلوییها، دنبال یک کش سر صورتی میگردم
  • مثل مال تو برای سرگرمی اون ته کلاس
  • وقتی استادها هم مثل فیدل کاسترو تکراری میشوند
  • .
  ساعت  9:19 | لینک ثابت   |  Send 2 Friends
Sat 6 Jan 2007
MENINGOHYDROENCEPHALOCELE

  • دست من اگر بود یکبار چند ثانیه زمان را نگه میداشتم
  • سه قدم میرفتم جلوتر از جایی که بودم
  • خودم را از دور نگاه میکردم
  • و بعد از اون تاریخ، همیشه از ترس خودم
  • ده قدم از جایی که بودم عقب تر قدم برمیداشتم
  • -
  • یکبار گفته بودم و خودم هم زیاد سر در نیاوردم که چرا
  • آدمهای دقیق، دقیقه ها رو دوست دارند
  • ولی آدمهای دقیقه ای، دقیق ها رو نه
  • حالا دست من بود یا ساعت خوابالوی وسط آریاشهر
  • یا ترافیک سه شنبه های پیاده روهای انقلاب که هر کی رو دوبار میبینی
  • یا کمبود دوربرگردان و پل هوایی و زیرگذر و رو گذر
  • .
  ساعت  9:25 | لینک ثابت   |  Send 2 Friends
Sat 30 Dec 2006
Drain you

  • یادت میاید استخوانهایمان را شانزده سال بعد در یک گور دسته جمعی در حالی گیر اوردند که بچه ها با جمجمه های سوراخمان فوتبال بازی میکردند؟ یادت میاید آخرین بار وقتی دیدمت که کلاه آبی ها میفرستادندت برای آن پیرزن تنهای آلبانیایی که هنوز هم فکر میکند پسرشی و من را میدادند به پدربزرگ یک خانواده ی مفقود شیلیایی تبار که نوه ش زمانی سرباز بود؟ ... راستی بابا نوئل، جایم را اگر بلد نیستی، آن ور مرز مکزیک،جایی بین سانتیاگو و وال پارازیو پشت پنجره ی یک اتاقک زیرشیروانی. توی لنگه جورابم هم جواب آزمایش DNA را بذار.
  ساعت  10:7 | لینک ثابت   |  Send 2 Friends
Sat 30 Dec 2006
LiThIum

  • چترت را ببند و پیاده برو و فکر نکن
  • فقط فراموش شدنی هایم را به خاطر بسپار
  • تا به خاطر سپردنی هایت را فراموش کنم
  • و به خاطر سپردنی هایم را فراموش کن 
  • تا فراموش شدنی هایت را به خاطر بسپارم
  • نفس عمیق هم نکش توی این برف
  • نه، اصلا" بی خیال، پیاده هم نرو
  • .
  ساعت  10:5 | لینک ثابت   |  Send 2 Friends
Sat 16 Dec 2006
Labios Compartidos

  • یا من خیلی خشک شده ام یا همه دارند شوخیهای وودی آلنی میکنند که هیچ جوره نمیشود فهمیدشان.
  • .
  ساعت  7:34 | لینک ثابت   |  Send 2 Friends
Sun 3 Dec 2006
Careless Whispers

  • بهشت
  • حتما" جاییست روی یک پل هوایی
  • روی یک بزرگراه...
  • بدون قانون
  • و بدون همهمه
  • مملو از پله و پرواز
  • .
  ساعت  9:24 | لینک ثابت   |  Send 2 Friends
Sun 3 Dec 2006
Zigzagerz

  • اتوپیای گمشده ی من، پر از دخترهای قد بلندِ جوش جوشی و جزوه به دستیست که قبل از من نه هیچ نسبتی از هیچ لحاظ با کسی پیدا کرده اند و نه گذرشان به هیچ کلینیک غیر مجازی افتاده و نه هیچ جای ناجورشان میلنگد و بزرگترین دل مشغولیشان هم آزمون کارشناسی ارشد دو سال بعدشان است.
  • .
  ساعت  8:16 | لینک ثابت   |  Send 2 Friends
Sat 2 Dec 2006
Faculty of Dying Dogs

  • ...و اینچنین ما به اشتباهات تو میگوییم حکمت و
  • تو به اشتباهات ما میگویی معصیت
  • .
  • پ.ن: کاش میشد ادمها را Work offline کرد.
  ساعت  13:1 | لینک ثابت   |  Send 2 Friends
Tue 21 Nov 2006
ADSL 8Mbps+

  • شهری که روی در و دیوارهایش آگهی زده باشند
  • بعلت تغییر شغل
  • تور یک ماهه ی خلیج مکزیک و مثلث برمودا
  • به همراه یک خدمتکار ایتالیایی
  • و یک دختر راهنمای اسپانیولی الاصل
  • و اقامت در هتل هاوانا،
  • ارزانتر از همه جا
  • .
  ساعت  8:12 | لینک ثابت   |  Send 2 Friends
Sat 28 Oct 2006
Stalagmites

  • بمب اتم رو بی خیال شین،
  •  بچسبین به تولید انبوه چتر و چمدون،
  • چتر و چمدون مفیدترین اختراعات بشریتند.
  • .
  ساعت  10:1 | لینک ثابت   |  Send 2 Friends
Sat 21 Oct 2006
To memorize by tomorrow

  • قانون جدید مصوب خودم، وقتی میبینی حتی با چهار نعل دویدن هم به موقع به هیچ مترویی نمیرسی، سعی کن از قدم به قدم پیاده روها لذت ببری، اصلا" بزن به سیم آخر فکر کن تو شانزه لیزه ای. تبصره هم نداره.
  • .
  ساعت  8:26 | لینک ثابت   |  Send 2 Friends
Mon 16 Oct 2006
0912345678910

  • مشکل اخیرم، ورق پاره های خط خطی ته مَهای کیفمند، پر از صفر و نهصد و دوازده های بی نامی که حتی دو رقم راست و چپشون هم یاد هیچ جور آشنایی نمیندازندم و هیچ موقع هم در شبکه موجود نیستند.
  • .
  ساعت  15:20 | لینک ثابت   |  Send 2 Friends
Sat 7 Oct 2006
Hypnotized

  • خز میکنم lonely day ها را
  • توی مسیرهای منتهی به بزرگراه شهید بی حوصلگی
  • کوک میکنم ساعتم را
  • روی پنج دقیقه مونده به آخر خاطره هامون
  • - بیدارم کند بکوبم روی ترمز-
  • کدوم تابلو رو اشتباهی اومدم
  • که از هر کوچه ای میپیچم توی تقاطع خاطراتم،
  • باز با تو تصادف میکنم...
  • .
  ساعت  9:33 | لینک ثابت  |   |  Send 2 Friends
Sun 1 Oct 2006
I Really should have Studied Flute

  • پاییز را
  • از رهگذرهای علافش میشناسم
  • از سیگارهای به سیک و سیاق آل پاچینو
  • چترهای مردد
  • برگهای بی صدا
  • و قطارهای غمگین ایستاده زیر باران
  • .
  ساعت  10:20 | لینک ثابت   |  Send 2 Friends
Thu 28 Sep 2006
Forget pharaohs

  • ایرانیها معمولا" پیشرفت نمیکنند، میگردند دنبال چیزی که بتونند بهش افتخار کنند.
  •  .
  •  
  ساعت  2:38 | لینک ثابت   |  Send 2 Friends
Wed 20 Sep 2006
So little time & so little to do

  • همیشه  نصف مردم دنیا خوابند
  • تا خدا وقت کنه بقیه رو یکی دو خونه ببره جلو   
  • به جز اونهایی که از بس دیر به دیر شیش میارند
  • با چشمهای پف کرده هم از خواب نمی پرند
  • .
  •  
  ساعت  13:41 | لینک ثابت   |  Send 2 Friends
Sun 3 Sep 2006
As Clear as FOG

  • بی خیال غریبه های همیشه متعجب
  • فکرهای دونفره ی گنده گنده را بلند بلند
  • تا رسیدن به نتیجه های عجیب خنده دار باید ادامه داد
  • -
  • کافی شاپ هم مهمون تو
  ساعت  9:14 | لینک ثابت   |  Send 2 Friends
Mon 28 Aug 2006
Go0d Night & Go0d Luck

  • شیرفهمش میکنم قرمزهایی که آدم بتونه لبها را محکم بچسباند بهشان و خاصیت آرامبخشی هم داشته باشند را لااقل یکبار هم که شده باید صمیمانه امتحان کرد. بعد که چپ چپ نگاه میکند قوطی قرمز کوکاکولاشو می چسبانم به لبهام و تا آخر سر میکشم.
  • .
  ساعت  9:25 | لینک ثابت   |  Send 2 Friends
Thu 24 Aug 2006
5= 2+2

  • دوراهی های ذهن من از دو دسته خارج نیستند، اونهایی که فلشهای تابلوشو دستکاری کردند و یکضرب اشتباه میری، اونایی که اصلا" تابلو ندارند و هر کدومو که بری آخرش میرسه به اون یکی.
  • .
  ساعت  10:1 | لینک ثابت   |  Send 2 Friends
Fri 18 Aug 2006
نوآر

  • گفته بودم اینجا که پاریس نیست تا هر کس کار خودش را بداند.بدمن ها بروند با صدا خفه کن یکی را اشتباهی بکشند، آدمهای دِپ زده بارانی بپوشند بروند سن میشل، عینکی ها فیگارو بخوانند و بقیه هم صبح سروقت بروند دانشگاه. اینجا قرارها را باید یکساعت کشید عقب، من هنوز هر دفعه که میزنم بیرون یکساعت بعد یادم میاید چرا...
  ساعت  12:6 | لینک ثابت   |  Send 2 Friends
Sat 12 Aug 2006
Ernesto, Who Guarantees؟

  • اینجوری شد که چشمم از غروبهای کافکایی ترسید.از سایه های دراز سه چهار متری که از پا میچسبند به پای آدم و اینکه همیشه یک نفر هست تا اسمت را شوخی شوخی اشتباه صدا کند و آدم جدی جدی همه ی هویتش را گم کند. نپرسید، هیچ جا خبری از هیچ کسی نیست.
  ساعت  9:14 | لینک ثابت   |  Send 2 Friends
Thu 10 Aug 2006
Unconscious

  • - عینهو شخصیت اول داستانی که سیصد صفحه در خماری نگهش داشته باشند و بعد که به هوش میاید سرش میخورد به جلد پایان کتاب و دوباره بیهوش میشود...اصلا" ببینم مهدی، اون پسر چاق دانشکده ی ادبیات که لباسش همیشه بوی شاش میداد و خودشو در خوابگاه دار زد، همون احمد نبود که ارغوانش تو تظاهرات دانشگاه تهران ضربه مغزی شد؟
  ساعت  9:0 | لینک ثابت   |  Send 2 Friends
Fri 4 Aug 2006
آدمها و نیمکتها

  • بعضیا وقتی روی نیمکت می شینن دو تا هستند و وقتی پا میشن یکی
  • بعضیا وقتی روی نیمکت میشینن یکی هستند و وقتی پا میشن دو تا
  • بعضیا به این امید روی نیمکت میشنن که دو تا شن و بعضیا به این امید که یکی شن
  • بعضیا بی امید میشینن روی نیمکتهای تازه رنگ خورده 
  • بعضیا فقط روی نیمکت میــــــــشیــــــنن، چرت میزنند و دود میکنند 
  • بعضیا وقتی روی نیمکت می شینن دیگه هیچوقت بلند نمیشن
  • بعضیا اصلا" روی نیمکت نمیشینن
  • بعضیا روی نیمکت به دنیا میان، بالغ میشن و بالغ میکنند
  • بعضیا...
  ساعت  10:20 | لینک ثابت   |  Send 2 Friends
Tue 25 Jul 2006
QODS

  • ستاره ی شش پر یهود، هلال اسلام یا صلیب مسیح؟
  • اینا سر علامتها میجنگند و
  • من همچنان علامت سوال چوبیمو بر دوش میکشم...
  ساعت  9:30 | لینک ثابت   |  Send 2 Friends
Sat 22 Jul 2006
Block Ended

  • چه به سر برسیم و چه نرسیم،
  • ته قصه ها را جور دیگری باید نوشت
  • نشون به اون نشون که
  •  تا حالا کلاغی که
  •  راه خونه شو گم کرده باشه
  • دیدی؟
  • .
  ساعت  10:27 | لینک ثابت   |  Send 2 Friends
Fri 21 Jul 2006
Lost Cloudy Pasts

  • ماضی های بعید ابری و دور...همه ی بارِ ماضی های بعیدِ ابری و سرد
  • روی دوشِ حالهای استمراریست،
  • تو  هنوز در همه ی صیغه های من تاب بازی میکنی
  • و من فقط یک آدامس بادکنکی بزرگم 
  • - چسبیده به یک ماضی ابری دور -
  • در استمرار حال ها مشغول کش اومدن...
  • .
  • .
  ساعت  10:50 | لینک ثابت   |  Send 2 Friends
Sat 15 Jul 2006
Beside the Igloo

  • اسکیموهای دورافتاده رو دوست دارم، که نه کتابهای مرد سبیل کلفت آلمانی را خوندند و نه از فسیلهای یونانی خبر دارند. نسل اندر نسل کاری به کار هیچ حقیقتی ندارند، adidas پایشان میکنند و با سورتمه هایشان میروند جنوب. ترسیدن و اعتقاد نداشتنو از باباهاشون یاد میگیرند و مرگشان که رسید میروند با پنگوئنها ماری جوآنا بکشند و دسته جمعی فکر کنند.
  •  
  •       
  • .
  • .
  ساعت  1:25 | لینک ثابت   |  Send 2 Friends
Wed 12 Jul 2006
تنهایی part 3ree

  • برای اینکه از تنهایی لذت ببری یا باید خدا باشی، یا سکشوآل سادیسمی یا کرگدن و یا از اون آدمایی که با خودشون حرف میزنند. اگه هیچکدومش نیستی بیا بشین تو این صف، کنار من.
  ساعت  9:20 | لینک ثابت   |  Send 2 Friends
Tue 11 Jul 2006
HOLE-Y

  • این سوراخ دعا که میگن، دقیقا" کجای آدم واقع شده؟
  • .
  • .
  ساعت  18:27 | لینک ثابت   |  Send 2 Friends
Thu 6 Jul 2006
پشت دریاها

  • قایقی خواهم ساخت، خواهم انداخت به دور، ما در این خاک غریب تنهاییم...
  • .
  ساعت  11:18 | لینک ثابت   |  Send 2 Friends
Fri 30 Jun 2006
در اعماق خون

  • حق با سارتر بود
  • همیشه سه ی بعد از ظهر
  • برای هر کاری که فکرش را بکنی خیلی دیر است
  • برای هر کاری که فکرش را بکنی خیلی زود
  • -  
  • همه ی آدمها زمانی بچه قورباغه های میکروسکوپی بودند
  • -
  • به شاگرد اول مسابقه ی اسپرمها تخمک مامانش را میدهند
  • تا با سر برود تو و تلقیحش کند
  • من و تو اگر یک ثانیه هم دیر کرده بودم الآن
  • یا هدر رفته بودیم یا اصلا" یکی دیگه بودیم
  • -
  • مامانم منو به دنیا آورد چون ظاهرا" چاره ی دیگه ای نداشت
  • اونم درست سه و پنج دقیقه ی بعد از ظهر
  ساعت  9:41 | لینک ثابت   |  Send 2 Friends

 

onLoad and onUnload Example