Sun 19 Jul 2009
The dull flame of desire
آرمانشهری خواهم ساخت، روزی
- خالی از تقویم و پر از زنان یائسه ی چاق،
- خیابانهایش الهام بخش شاعران الکلی،
- و مردمانی که نه آرمانی داشته باشند نه آماری
- نه گرمایش زمین به چیزشان باشد
- زندانها را ظاهرا" موزه خواهم کرد
- و همه را در خودشان زندانی خواهم کرد
- تا وِجهه ی بهتری هم داشته باشد
Fri 19 Jun 2009
A Brief history of horror
- تاریخچه ی ترس بر میگردد به آرژانتین زمان ژنرال De Rosas
- جایی که در بوئنس آیرس، صبحها شبه دستفروشها فریاد میزدند هلوی تازه
- و مردم که پارچه روی سبدها را کنار میزدند،سرهای بریده میدیدند
- کم کم همه یاد گرفتند چگونه بشاشند به هر چه ایسم و نئوایسم
- تا صبحها جزو هلوهای تازه شبه دستفروش ها نباشند
Sat 2 May 2009
ّFascism is based on nationalism but this is sth different
- به جای فحش دادن به تاریکی، شمع هایتان را خاموش کنید. با شب جز در تاریکی نمیشود جنگید.
Fri 13 Mar 2009
Parturition
- دور همه انگشتهایمان هم که نخ ببندند،ما فراموشکارتر از این حرفهاییم
- خیلی هنر کنیم یادمان بماند انگشت داریم
- من و تو نه حافظه ای داریم نه تاریخی نه حافظه تاریخی
Wed 31 Dec 2008
Let's Do The Things We Normally Do
- هر جا میرم با تو، آخرش باید تو صف وایسم
- هر جا نخوام بیام، نشونم میدیش،حالیم می کنی که بیام
- جای خودتو اون جلوهای صف،صندلیهامونو اون آخرهای سالن
Tue 14 Oct 2008
Starved to death in the belly of a whale
- بعد تو خیس ظاهر میشوی،انگشتت را میگذاری یکجایی روی صفحه حوادث
- یکراست میروی ته کشو، اصل قضیه را پیدا می کنی
- می پرسی این چیه و چقدر بدبختی و از این حرفها
- من اعتراف می کنم این وسیله ایست برای پراندن کلاغها
- چند انتن بالاتر، چند درخت عقب تر، وقتی پاییز نمک گیرشان کرده
- تو نگاه می کنی به سوراخ روی پیشانیم،به صفحه حوادث خیس
Mon 1 Sep 2008
A brief history of Time
زمان،چرخ دنده دار ترین کمیت دنیاست، که
- تانک را قدیم مدیمها از روی ان ساختند
- زمان،
- نرمترین سمباده ی دوران من و توست
- که چرخ دنده های تانک را هم صاف میکند
- .
Mon 4 Aug 2008
Fragments of chronology of luck
- توی یکی از همین برق رفتگی های گاهی گاه و گاهی بیگاه بود
- آمده بودی فندک بگیری که فهمیدم ماکیاول تر از ژاندارکی
- آمده بودم چیزهایی را ثابت کنم- که ناغافل برق آمد
- تو هم فهمیدی قدیمها که تاریکی بیشتر بود تئوری های آدم اثبات پذیرتر بودند
- فندک کسی هم در یک جای بی ربط جا نمیماند
Wed 11 Jun 2008
Redemption
- اون روزها ما نبودیم و ندیدیم
- پایان دوران سیاهپوستان انجیل به دست
- و اغاز هزاره ی چهارمِ هوا کردنِ فیل رو
- روزگار سپری شده ی منجیان سالخورده
- ---
- ما ندیدیم بشود با قاشق کف سلول تونل زد
- - یکجایی در ساعت هواخوری،خاکش را خالی کرد-
- ما بودیم و سایه هواکش قدیمی که نمی چرخید
- اصلا" انگار از اول تاریخ کوچکترین اتفاقی نیفتاده باشد...
- .
Sun 24 Feb 2008
Santa Monica
- منطق یعنی یک طورِ بی نقصی رفع و رفو کردن دو دو تا پنج تا های آدم
- منطقی یعنی یک بنده خدایی که از وسط جر خورده سر این قضایا
Sat 15 Dec 2007
Paggan angel and a borrowed car
- وقت گیر افتادن کشتی توی یخهای قطب
- بی خیال قطب نما و نقشه های دور و دراز شدن
- یا سوزوندنش -از دکل تا لنگر- تا چند وقت بیشتر گرم شدن
- یا درهر صورت واسه آخرین شفق، شعر آزادی سپیدی چیزی بافتن...
- -فرازی از وصیتنامه مرحوم کاپیتان آرچیبالد هادوک-
Tue 20 Nov 2007
In Tribute to Qaiser Aminpour
- دیر نشده بود هنوز اما،
- داشتم میرفتم،
- صدایم نکردی
- رفتم
Sat 27 Oct 2007
Hello! Is it me you looking For
پلنگ صورتی اگه دم نداشت، زندگیش خیلی بهتر پیش میرفت
- یا لااقل هردفعه تو جمعهای خیلی خیلی خصوصیش
- گیر نمیفتاد که البته ببخشیندا،من تورو ندیدمت قبلا" یه جایی؟
- -
- پ.ن: دندون یه آدم مرده شعبه نداره.
- .
- .
- .
Fri 12 Oct 2007
OBLOMOV MONDAYS
- دوشنبه های بی استاد،دانشگاه بی دوشنبه
- روز پاگیر شدن من، روز پیگیر شدن تو،
- روزی که کُلاهامونو سفت چِسبیدیم، سرامونو باد برد
- .
Tue 25 Sep 2007
Like A Drunk In Midnight Choir
- تکذیب میکنم دورانی که ته خیابون یورگن هابرماس،کوچه پل ریکور
- بی محل ترین ساکن محله ی خروسهای بی محل،
- همسایه ی عکاس ترین دختر شهر که همیشه لَنگ یک لبخند من بود بودم
- تکذیب میکنم شلوار جین تک زیپم و پیپ سفالیِ یادگاری مرحوم کاپیتان رو،
- از این به بعد اسطوره ی من خرِ پِرین است، معشوقه م
- یک ورودی جدیدِ سیگاری، پودمانیِ مترجمی زبانِ سواحیلی
- باحالترین خوندنیم، صفحه استخدامیهای همشهری...
- .

Sun 29 Jul 2007
Halven MosaddeQ,Halven BBC
- حکما" وقتی همه در طول میدوند و تو شانزه لیزه بازیت گرفته
- موقعیت رو بد نفهمیده باشی شاید، از عرض گز کردنت را
- هزاری هم به حضور انورشان عرض بداری نمیفهمند
- آدم دست خودش نیست که گاهی در عرض رفتنش
- بیشتر از از از از طول رفتنش طول میکشد
- .
Wed 6 Jun 2007
The Miracle of French Champagne
- مانیفست آدمها را باید از یک فرمول کشف کرد
- تعداد قدمهایی که در واحد زمان در یک پیاده روی خلوت بر میدارند
- تقسیم بر معکوس تعداد خوابهایی که جرات تعریف کردنش را ندارند
- -
- خوابهایم را به هر کس که گفتم فروید شد طرف،بماند
- فردایش زیپ و دکمه های روحم در میرفت
- پشت و رو -از طرف درزش- می پوشیدم
- سر و ته میشستم ردیف آخر اتوبوس
- اونوقت تازه تو را میدیدم که
- فنرهایت از توی گوشَت زده بیرون
- ناکوک شدی و چشمانت خمار و آویزون و
- لبانت پر از آه و اوه و واقعا" می پریدم
- دستم میامد تو که نیستی، حجیم تری
- نبودن، بیشتر از بودن جا میگیره انگار
- نبودن، لختت میکند تا بالای کشاله ی ران
- -
- لولوی پَکَر توی کمد، قبل از پوکیدنش همیشه میگفت:
- به همه ی آدمهای دنیا بگویید
- مارکز، "صد سال تنهایی" را فقط
- در عرض سه سال نوشت.
- .
Mon 28 May 2007
کرایه تاکسی
-
بعد از اتفاقی که برای پاهایش افتاد، موتورش را فروخت و تاکسی ها عصای دستش شدند تا به موقع برسد سر کارش، پولی در بیارد و خرج دوا درمان زنش کند. یکی دو سال بعد کرایه ها بالا رفت و خرج رفت و آمدش با دخلش کاملا" یِر به یِر شد و دیگر پولی اضافه نمیماند.وضع مضحکی بود: کار کردن برای درآوردنِ هزینه ی کار کردن. به یکسال نکشید که زنش مرد.سال بعد دوباره همه چیز گران شد. مجبور شد با صاحبخانه ش هم تسویه حساب کند. کسانی که می شناختندش میگفتند شب و روز فقط به این هدف کار میکند که بدهکار راننده تاکسیها نشود.
Sat 5 May 2007
Still Lingers Here
- چند وقته توی ذهنم
- جای صورتت ضربدر قرمز میبینم
- دسترسی به تو جدا" انگار
- امکان پذیر نمی باشد
- .
Sat 5 May 2007
Where da sidewalk Ends
- ـ صادقانه بگم، من حتی محکم ترین تصمیمهام بعد از مدت نه چندان مدیدی
- تبدیل میشن به زیر شلواریِ زبل خان از لحاظ وصله پینه
- ــ اینایی که زارتی میگن یک کلام بگو آره یا نه ــ
- حالا خود دانی
- -
- از دیالوگهای یک سناریوی از پیش برنامه ریزی شده
- .