Fri 19 Aug 2011
Calypso

  • خلاصه که آخر داستان این شوالیه‌ی بی‌اعتماد به‌نفس
  • می‌ر‌سد لبِ پرتگاهی که لبهای تو بود
  • در پیشگاه اژدهای کارکشته‌ی سیاه با سه بال کوچک
  • هیچ لحظه‌ی سرنوشت‌سازی در کار نبود
  • لذا دستورعمل کتاب جادو را مچاله کرد و پرید در آن پرتگاه اسفنجی مرطوب
  • تا خود THE END هم فکر بیرون آمدن به سرش نزد که نزد
  ساعت  20:33 | لینک ثابت   |  Send 2 Friends
Sat 9 Jul 2011
Depart and Eternity Theme

  • به امیر سیدین:
  • باور کن زمین گرد است
    و آدم به آدم هم که نرسد
    هنوز امیدی هست
    به همتِ خاک آلودِ کوه؛
    شاید یک روز دیدمت
    در دوره ی هشتم زمین شناسی
    لایه های رسوبی ات را
    غمگنانه شمردم
  ساعت  15:16 | لینک ثابت   |  Send 2 Friends
Wed 29 Jun 2011
I know you, Mr Hiccups

  • قبل از خواب دندانهایش را چِک میکرد. به خیابان که پا میگذاشت زیپ شلوارش را چک میکرد. باطری موبایلش را زنگ به زنگ چک میکرد. مقابل آینه چینهای صورتش را چک میکرد. موقع خروج کلیدهایش را چک میکرد. هر هفته موجودیِ حسابش را چک میکرد. دورادور معشوقه‌ش را چک میکرد. قبل از استارت باد چرخها را چک میکرد. یک روز تصمیم گرفت دیگر چیزی را چک نکند.
  • هر روز تصمیمش را چک می کرد.
  ساعت  10:21 | لینک ثابت   |  Send 2 Friends
Fri 24 Jun 2011
MonoChrome

  • آن قدر در ِسمعک هایمان خواندند
  • سفید و سیاهِ مطلق نداریم
  • که خاکستری بین ِحرفه ای شدم
  • مونوکُروم تر از چشمهای دفن شده در پُمپِی
  • کلاغ را هم خاکستری می بینم
  • و آدمها همه مُسِن اند
  • در بی کنتراستیِ جوگندمیِ نه خیر نه شر ها
  ساعت  11:23 | لینک ثابت   |  Send 2 Friends
Fri 3 Jun 2011
The Metamorphosis Dream

  • حشره، صبح که با شکمی قهوه ای و گنبد مانند و تنی سخت مانند زره از خوابِ آشفته ای پرید،خیال کرد به حشره تمام عیار عجیبی مبدل شده؛ اندکی که فکر کرد به یاد آورد از بدو شفیره گی هم حشره ای بیش نبوده که هر شب خواب انسانی منفعل به نام گرگوآر سامسا را می بیند...قوه ی تحلیلش حقیقتا" کم آورد، پس شروع به خاراندن شکمش کرد.
  ساعت  13:35 | لینک ثابت   |  Send 2 Friends
Mon 30 May 2011
Tonight

  • تو، مغز پسته ای ترین گزِ اصفهانِ مانده از کودکی
  • من، لق ترین دندان مصنوعی ِساختِ دکتر اَنبُرک چی
  ساعت  13:28 | لینک ثابت   |  Send 2 Friends
Wed 11 May 2011
The Domino II

  • آشغال های پلاستیکی مان را
  • در کیسه ای جداگانه پشت در می گذاریم،
  • شاید زباله گردی،
  • چند شب دیرتر سر کودکش را ببُرد.
  ساعت  16:47 | لینک ثابت   |  Send 2 Friends
Sun 8 May 2011
No more Haikus

  • آن صد و بیست و چهار هزار بین النهرینی هم
  • دردی از ما دوا نکردند انگار؛
  • در عصر معلول های بی علت مانده
  • و علت های از علتی افتاده،
  • بی علتی؛ علت العلل جهان بینی ما شد
  • -
  • باید اعتراف کرد
  • اینجا یکی هست که هایکو نمی فهمد
  • ولی خوب سر در میاورد چطور 
  • بشر باستانی با اولین سنجاقکی که 
  • گم کرده بود راهش را در شبِ گیسوانی،
  • برهان علیت را پارینه سنگی وار
  • نقض کرد
  • و بر دیوار غاری، طرح مردی را کشید
  • که سرش را انگار بی دلیل
  • به سنگی می کوبید...
  ساعت  11:0 | لینک ثابت   |  Send 2 Friends
Sun 1 May 2011
Some Facts About Sorrow

  • باور کن آنها که می خندند تا دنیا به رویشان بخندد، درون ناآرامتری دارند. آن چهره های خونسرد و شاد، با جیبهای پر از پسته ی خندانشان، زیر قالیچه هایشان هیولاها دارند، مومیایی و چروک. آنها که غم اصیلی ندارند شادی اصیلی نیز نخواهند داشت: همیشه خورشید از ته چاه، درخشان تر است...باور نداری، بیا پایین.
  ساعت  14:43 | لینک ثابت   |  Send 2 Friends
Mon 11 Apr 2011
داداش کایکو

  • آفتاب از لابلای شاخ و برگها میزد پشت گردنم و جای شیره های انجیر روی پوستم را حسابی می سوزاند.کلافگی ام را که دید دستش را دراز کرد طرفم گفت:«شیلَنگو بیار.» گفتم:«ولشون کن، بریم بالا انجیر بچینیم؟» گفت:«بیار بینَم بچه ننه.»
  •  
  • سر شلنگ را کشیدم تا دم باغچه و دادم دستش.«به حسابشون می رسم» گفتم:«یه روز سوسک میره تو دمپاییت تلافیش در میاد.» نگاهم نکرد:«داداش کایکو خفه! شیرو باز کن.» بعد سر شلنگ را فرو کرد توی خاک مرطوب پای درخت انجیر. آب تپان تپان در خاک فرو می رفت، بالا می آمد و کف میکرد و دوباره فرو می رفت. خوب که خاک را آب داد، شلنگ را بیرون کشید. بیلچه پلاستیکی اش را برداشت و گفت:«حالا منتظر می مونیم.» خاک بوی انجیر ترشیده می داد و سفیدکهای بازیگوشی روی خیسی اش حواسم را پرت می کردند.
  •  
  •  کم کم سر و کله شان پیدا شد. کرم خاکی ها -با سکونِ میم- که راه نفسشان بند آمده بود، خاک را هل می دادند تا برسند بالا و نفس بکشند. «هاها، مهمونا اومدن.» و بعد با بیلچه ش شروع به هم زدن خاک و جدا کردن کرمها کرد. کرم خاکی ها دیوانه وار بالا میامدند. ده تا، بیست تا خیلی. همه را جمع کرد توی بیلچه ش و مسخره بازیش گل کرد:«حالا میبرمتون سواحل مدیترانه، آفتاب بگیرین.» فکر کنم ذوق زده شده بود وقتی دوید طرف بالکن. بالکن لخت و پتی زیر آفتاب ولو بود. چهارزانو نشست کف زمین، بیلچه ش را گذاشت روبرویش و یکی یکی کرمها را چید روی موزاییکهای داغ. چند ستونی چندتایی. کرم خاکی ها انگار تازه فهمیده باشند چه بلایی قرار است سرشان بیاید تند تند شروع به پیچ و تاب خوردن کردند. گفتم:«بابام میگه جونِوَرا وختی دارن جون میدن جیغ میزنن ولی ما نمی شنُفیم.» باز نگاهم نکرد. گفت: «بیا تماشا داداش کایکو» و دستهایش را گذاشت زیر چانه ش. رنگ کرمها از صورتی به قهوه ای میرفت. پیچ میخوردند،کش میامدند،جمع می شدند و یکطرفشان را که کلفت تر بود میکوبیدند این وَر آن وَر. بعد چروک میخوردند. از ته حلقش پیروزمندانه «هاها...» یی بیرون داد و با انگشت مشغول انگولک کردنشان شد. کرم خاکی ها کم کم می سوختند و آرام می شدند. گفتم یه روز آخر سوسک میره تو دمپاییت تلافیش در میاد... صدای مادرم از خانه بلند شد:«نــــاهــار خورااااش...»
  •  
  • چند ماه بعد، به حسابش رسیده شد.یک روز عصر دوچرخه اش را برداشتم بروم کوچه. دیدم که از پنجره بالکن دیدَتَم و جیغ و دادش رفته هوا. بعد صدای درب خانه شان را شنیدم و چند لحظه بعد شکسته شدن چیزی و این بار جیغ و داد مادرش را.
  •  توی بیمارستان مادرش میگفت خواسته بدود دنبالم، پایش پیچ خورده از پله ها افتاده پایین. مادرم انگشتهایش را سفت فشار می داد به کلّه م که مثلا" تقصیر من بوده. من که می دانستم جریان از چه قرار است، چند بار پرسیده بودم:«خاله، سوسکی چیزی ندیدی طرفهای دمپاییش؟» مادرش نگاهم نمیکرد. فقط می گفت خوب میشه بچه م.
  •  
  ساعت  10:15 | لینک ثابت   |  Send 2 Friends
Thu 7 Apr 2011
When Nick Cave met PJ Harvey at a party,they both got in trouble

  • نیچه هم اَنتِلکتوئِل بود هم فِمینولوژیست 
  • لیکن یکبار خواست با یک زنی دست بدهد
  • طرف دستش را چسباند به دامنش گفت
  • من به نامحرم نمی دَم،
  • اینچنین دمش را گذاشت روی کولِ گرانقدرش
  • رفت و چشم دوخت در مَغاکی مَهیب
  • تا حکمتی جور کند، ناشادان را!
  ساعت  16:59 | لینک ثابت   |  Send 2 Friends
Thu 7 Apr 2011
Qalandari

  • شب دراز است و
  • قلندر
  • بی دار
  ساعت  15:51 | لینک ثابت   |  Send 2 Friends
Wed 23 Mar 2011
Metropolitan tragedy of angels and crews

  • نگو اینجا صیادها به جای مرغابی
  • جبرئیل شکار می کنند،
  • نگو تقصیر اُدعونی هاست
  •  که اِستَجِب لَکُم نشد؛
  • برای اینکه باور کنیم در آسمان این کلاغشهر،
  • از همه چیز ردی هست
  • جز از فرشته های تو
  • انصافا"
  • لازم نیست گالیله باشیم
  ساعت  11:31 | لینک ثابت   |  Send 2 Friends
Wed 9 Mar 2011
The untheorized relation of pains and NSAIDs

  • دیروز حوالی جمالزاده
    چند تایی مرغ دریایی دیدم
    که به آسفالت شیرجه می زدند؛
    مطمئن شدم دیگر هیچ چیز سر جایش نیست
    حتی هولوگرام تو که چند متر آن طرفتر زل زده بود به من
    انگار دیدن اتفاقی یکنفر که عابرها از درونش رد میشوند
    طبیعی ترین واقعه دنیا باشد
     
  ساعت  9:30 | لینک ثابت   |  Send 2 Friends
Wed 2 Mar 2011
Die Arbeit ist Freiheit

  • بر دروازه ی آشویتز نوشته بودند
  • Arbeit Macht Frei
  • «کار، آزادی است»
  • سرخ ها که رسیدند فقط بَرش داشتند
  • و کسی پیدا نشد بنویسد
  • «آزادی، خودش بزرگترین کار است»
  ساعت  12:42 | لینک ثابت   |  Send 2 Friends
Fri 18 Feb 2011
Some Facts about forgetting the Parachutes

  • موقعیت: هواپیما در حال سقوط. مهماندارها با رویِ باز مفاهیمِ گِرانِش و جاذبه را به سرنشینان توضیح می دهند: Fg=GM1M2/r2؛ مسافران با علاقه گوش می دهند. بستن کمربندها. موعظه، صلیب، توزیع جلیقه ضدگلوله و ساعت ضد آب.
  •  
  ساعت  10:49 | لینک ثابت   |  Send 2 Friends
Sun 6 Feb 2011
About Fever

  • تب، اتفاقا باید تند باشد؛ زود عرق کردنش چندان مهم نیست.تبِ مزمن و ضعیف، سَمپتومِ سرطان است. اولین نگاه و رابطه، اولین خشم و انقلاب، اولین آگاهی و دیوانگی؛ مزمن شدن عامل ابتذال است.
  ساعت  18:53 | لینک ثابت   |  Send 2 Friends
Mon 31 Jan 2011
Absurdism

  • سیصد سال بعد، روی جلد ویژه نامه ی سه هزارم
  • نشریه "عالمینِ با عمل و زنبورانِ پُر عسل" با فونتِ درشت
  • «بی شوخی؛ بازرگان: لیبرال یا پراگماتیست؟ نه جدا"؟»
  • پ.ن: بعد از "یا" هر صفت دیگری خواستید،بذارین.کی به کیه.
  ساعت  13:26 | لینک ثابت   |  Send 2 Friends
Wed 19 Jan 2011
In suspended atmosphere

  • چونان سگِ پاولوف
  • وقتی از تمام ابعاد کائنات
  • صدای آن زنگوله ی معروف می آید
  • -
  • نه، گویا خبری نیست
  ساعت  8:11 | لینک ثابت   |  Send 2 Friends
Sat 8 Jan 2011
Madagascar.Vol II

  • ماداگاسکاری ها آدمهای عجیبی اند.به ازای هر نفرشان که قصد دارد از هر موضوعِ بی اهمیت تابویی احمقانه بسازد، یک نفرشان را می توان گیر آورد که به طرز احمقانه ای قصد دارد تابوی موضوعی بی اهمیت را بشکند...همه انتلکتوئل،همه فلینی باز.
  • حالا خودمونیم، تابو مابو جدید چی داری؟
  • .
  ساعت  12:45 | لینک ثابت   |  Send 2 Friends