Thu 24 Sep 2009
Some facts about Facts
-
دیگر وقتم را برای منهدم کردن میکروفون ها و میکرودوربین هایی که در سوراخ سمبه های اتاقم کار میگذارند تلف نمیکنم.میدانم حتی در توالت و حمام هم تحت نظرم.حتی وقتی سالامی سفارش میدهم میدانم کسی که با لباس رستوران زنگ خانه ام را میزند جاسوس سیستم است.من اهمیتی نمیدهم.حتی یکی دوبار چند تایشان را به داخل دعوت کرده ام و سیگار هاوانایی هم به اتفاق کشیده ایم.از آن افتضاح تر،جِس است.حتی جِس هم عامل نفوذیست.من هم به رویش نمیاورم که آن سنجاق سر صورتیش یک میکروفون سوپرسونیک X45 ساخت آلمان غربیست.یکبار که سرم را روی سینه هایش گذاشته بودم حس کردم میدان مغناطیسی سیم کشی های زیر پوستش دارد مغزم را به هم میریزد.البته جس بعدا" مجبورم کرد اعتراف کنم آن شب در الکل زیاده روی کرده ام در حالیکه نکرده بودم.در ضمن خودم را هم بابت دادن اطلاعات انحرافی به استراق سمعچی ها خسته نمیکنم.مثلا" وقتی ساعت ۸ در اشتادنهایم با رابط دبلیو یازده قرار دارم بیخود داد نمیزنم جس!به نظرت امشب واسه بولینگ با توخوفسکی کدوم لباسمو بپوشم؟رابط دبلیو یازده هم همین وضع را دارد.حتی گاهی خود سیستم به صورت غیر مستقیم اطلاعاتی در اختیارم میگذارد تا به رابط انتقال دهم.همه چیز غیرمنطقی به نظر میرسد جز یک چیز:فاجعه آبجوفروشی و نقش مستقیم حزب در آن.چرا اینقدر مطمئنم؟بگذریم.اینها را هم نوشتم تا فقط تابوشکنی کرده باشم.