Thu 26 Nov 2009
The Curious Case of Mr Mosquito
- آقای پشه صبح یک روز بهاری، چند قطره دِئواِدرارانت به خودش پیف زد
- پیلی های تنشو با وسواس صاف و صوف کرد و
- ۱۲ هزار جفت چشم مرکبش رو ده تا یکی چک کرد
- وقت رفتن،خرطوم زنشو بوسید و پرید دنبال یک لقمه کپک حلال
- چند دقیقه بعد که آسمون سیاه شد، پلک زنش پرید
- هر چی خون می کیده بود، از زور استرس بالا آورد روی لاروهاش
- رگبار که گرفت، آقای پشه افتاد تو عمیقترین دردسر عمر 8 روزه ش
- اونقدر عمیق، که دیگه هیچوقت نتونست بیاد بالا؛
- وقتی زنش فهمید، از شدت غصه همه ی لاروهاشو ریخت تو مستراح
- تا آخر عمرش هم دیگه هیچی تخم نذاشت.