Mon 21 Nov 2005
Manhattan
- - مگه نمیگن اگه ایرانو سوراخ کنی بری اون ور زمین سر از امریکا در میاری؟
- - خوب.
- - بانک مرکزی آمریکا دقیقا" کجای این نقشه ست؟
Fri 18 Nov 2005
تنهایی- part 1ne
- بین عوام بودن یا تنهایی که شوپنهاور میگوید، ما تنهایی را انتخاب نمیکنیم، این تنهایی است که انتخابمان میکند. به تنسی هم بگویید صادقانه تنها بودن را فراموش کند ، ما به تنهایی و بی بهانه تنها بودن را انتخاب میکنیم.
Wed 16 Nov 2005
Journey to the center of something
- خارجی-شب-نیمه بارانی؛ یک دورِ دو فرمون در وسط کوچه ای خلوت و رو به پارک رو در نظر بگیرید. درست جایی که بعد از زدن یک نیم دور و موقع عوض کردن دنده، ماشین متوقف مونده...حالا زن و شوهری رو در نظر بگیرید که بچه خردسالشون یکدفعه میاد توی اتاق خواب و چراغو روشن میکنه میگه بابا مامانو نزن!
Tue 15 Nov 2005
Clocked lock
- ــ من که عمرا" عروسی نمیکنم یعنی یه طورایی جواد شده.ترجیح میدم برم آمریکا.
- ــ اتفاقا" منم روز اول به بهروز گفتم هم غذا نمی پزم هم کمربند مشکی دارم.
- ــ هه هه هه ههه.
- ــ هه ها هه هاهه.
- * نقل از مکالمه ی دو تا از دخترای دانشکده زبان
- .
Sun 13 Nov 2005
پشت آن پرده ها خالیست...
- مستطیل آشنای روی دیوار اتاقم
- مستطیل پر دادن کفشدوزکهای سبزی خوردنِ مامان
- مستطیل شمردن ستاره های شب از پشتِ توری
- مستطیل دید زدنِ دختر همسایه
- مستطیل حباب بازی ، مستطیلِ توف کن و کش اومدنشو نگاه کن
- مستطیل بچگیهای من ، نبض کدام ساعت تو را از من گرفت؟
Sat 12 Nov 2005
Freaky
- دو نفر که با هم درد دل میکنند دو حالت داره:
- یکیشون هیچی نمیفهمه و تو دلش میگه به من چه... لبخند میزنه
- یکیشون هیچی نمیفهمه و تو دلش لبخند میزنه...نمیگه به من چه
- .
Fri 11 Nov 2005
وحدت حوزه و دانشگاه
- شنبه ها دانشگاه، خوابگاه حوزه ی علمیه ست. از این ور حاج آقا میاد، از اون ور حاج آقا میره . نهج البلاغه، تاریخ صدر اسلام، معارف اسلامی و...البته هیچی هم مثل چُرت معنوی شنبه ها به آدم حال نمیده .چُرت اخلاقی، اسلامی و معرفتی ثانیه ای هفده ثواب!
- ---
- گفتم هیچی؟
Thu 10 Nov 2005
Little miss different
- ایده: شهری که دخترهایش آنقدر ابروهایشان را بر نداشته باشند که شبیه جغد شاخدار شوند.
- .
Thu 10 Nov 2005
on the 5;25 suburban
-
He sat facing her:
-
"I got fired today.they said i m unstable."
-
she sat there silently .he turned away looking at the slanting rain.his lips trembled." nobody seems to care." he said.
-
later dinner her friend asked :" anything wrong?"
-
Her fingers danced as she signed :that- man- on- the-train.he- looked- upset.
Mon 7 Nov 2005
$
- مینی نمایشگاه کتاب به همت دانشگاه ساختمان فلان:
- ـ آقا شنیدم کتابای اینجارو با دلار سیصد تومن حساب میکنین.درسته؟
- - بعله.
- ـ خوب اون فیزیولوژی چنده؟
- شصت هزار تومن.
- - این بافت شناسیه چی؟
- هشتاد تومن.
- مرسی من رفتم حسن کچل بخرم بار علمیش هم بیشتره!
- .
Sat 5 Nov 2005
WC.No3
- اومدم یه گرل فرند وبلاگی پیدا کنم. رفتم بلاگش نود تا کامنت گذاشتم بعدا" فهمیدم منظورش از ویدی، دیوید بود نه ویدا...! اسم واقعیش هم داوود بود.
- پ.ن: و خدا وبلاگ را آفرید برای بی عرضه های دنیای واقعی.
Thu 3 Nov 2005
Eruption
-
ایده: وسط تونل وحشت، برقِ شهربازی می رود.صدای جیغ و داد بلند می شود. من مثل مُنگل ها سعی می کنم مختصات صورتت را، لبهایت را به خاطر بیاورم.
-
.
Wed 2 Nov 2005
Bull Dog
-
هر چند همیشه صورتهای کشیده و قلمی رو ترجیح میدادم ولی تو این یک ماه مجـــــــــــذوب لپـهای(Lop) آویزون استاد معارف شدم که مثل بول داگ ها دوطرف بینی کوچک و لبای به جلو کشیده اش چشمک میزنند.خدامیدونه وقتی برای اعلام حضور پشت سر این پیرمرد وایساده بودم چقدر خودمو نگهداشتم که یه تلنگر به لپ هاش نزنم تا مثل ژله تکون تکون بخوره!! حتی تصورش هم خنده داره...خدایا، منو ببخش!D:
Tue 1 Nov 2005
\Even With A Hippo\
- حقیقتش اوائل فکر میکردم یک پری دریایی بدون دریای آزاد و مهتاب و عشق و ازاین جور داستانها حتما" میمیرد ولی ،... امروز فهمیدم نه تنها نمی میرد بلکه شاید حتی حاضر شود شبها تو گندابی در زامبیا بغل یک نره اسب آبی هم بخوابد.
- -
- با این حال من هنوز که میام اون طرفا دئودورانت میزنم، طرفای پارک دانشجو.
Sun 30 Oct 2005
Run Out of Empty
- آدما گاهی وقتا با تمام وجودشون فکر می کنند ، نقشه می کشند و بعد عمل می کنند.
- -
- بعد تنها چیزی که میگن اینه : عجب گوهی خوردم
- .
Sat 29 Oct 2005
They Were Giggling Last Night
- با چشام دعوام شد سر شبی. گیر داده بود تو شب چرا عینک افتابی زدی؟
- کلاغه ی رو درختو نشونش دادم گفتم برای اینکه وقتی مردم نفهمه و نیاد تو رو دراره.
- سکوت کرد...
Sat 29 Oct 2005
Once upon no time
- هر چند شک دارم خدا اونقدرا هم بیکار باشد که وقتش را بابت خلق این و اون تلف کند...
Fri 28 Oct 2005
Once Upon A Time
- خدا میخواست آدم و حوا رو برای تنبیه تبعید کند به زمین،ولی نتیجه ش شد نتیجه ی طبیعی اینکه زن و مردی عریان رو تنهایی ول کنند تو یک دنیای بزرگ. کاری کردند که خدا مجبور شد تا همین حالاش فقط گِل درست کنه و از روح خودش بدمه تو این و اون. ما بهش میگیم خلقت.
Thu 27 Oct 2005
Now...No one
- تو شبهای فاحشه خانه عشق قسمت نمیکنند.
- --
- ببخشید، جدی جدی داره بارون میاد...
- تموم.
Thu 27 Oct 2005
D: تناقض
- یک: استاد معارف میگفت در قانون الهی ریشه ی همه ی حقوق استعداد است.
- دو:همه ی مردها استعداد همخوابگی با همه ی زنها را دارند.
- نتیجه ی هوشمندانه: همه ی مردها حق همخوابگی با همه ی زنها را دارند.
- کاملا" الهی