Sat 6 Jan 2007
MENINGOHYDROENCEPHALOCELE

  • دست من اگر بود یکبار چند ثانیه زمان را نگه میداشتم
  • سه قدم میرفتم جلوتر از جایی که بودم
  • خودم را از دور نگاه میکردم
  • و بعد از اون تاریخ، همیشه از ترس خودم
  • ده قدم از جایی که بودم عقب تر قدم برمیداشتم
  • -
  • یکبار گفته بودم و خودم هم زیاد سر در نیاوردم که چرا
  • آدمهای دقیق، دقیقه ها رو دوست دارند
  • ولی آدمهای دقیقه ای، دقیق ها رو نه
  • حالا دست من بود یا ساعت خوابالوی وسط آریاشهر
  • یا ترافیک سه شنبه های پیاده روهای انقلاب که هر کی رو دوبار میبینی
  • یا کمبود دوربرگردان و پل هوایی و زیرگذر و رو گذر
  • .
  ساعت  9:25 | لینک ثابت   |  Send 2 Friends
Sat 30 Dec 2006
Hay Victor,Where were you?

  • یادت می آید چطور استخوانهایمان را از روی جمجمه های بدون فکمان که بچه ها توپ فوتبالش کرده بودند گیر اوردند؟ یادت میاید آخرین بار را، وقتی که کلاه آبی ها میفرستادندت برای آن پیرزن تنهای سانتیاگویی که هنوز هم فکر میکند پسرش هستی و من را میدادند به یکی از آلِنده ها که نوه ش زمانی سرباز بود؟...به بابا نوئل بگو، جایم را اگر بلد نیست، بین سانتیاگو و وال پارازیو پشت پنجره ی اتاقک زیرشیروانی، کنار قوطیِ خشاب ها. توی لنگه جورابم هم جواب آزمایش DNA را بذار.
  ساعت  10:7 | لینک ثابت   |  Send 2 Friends
Sat 30 Dec 2006
LiThIum

  • چترت را ببند و پیاده برو و فکر نکن
  • فقط فراموش شدنی هایم را به خاطر بسپار
  • تا به خاطر سپردنی هایت را فراموش کنم
  • و به خاطر سپردنی هایم را فراموش کن 
  • تا فراموش شدنی هایت را به خاطر بسپارم
  • نفس عمیق هم نکش توی این برف
  • نه، اصلا" بی خیال، پیاده هم نرو
  • .
  ساعت  10:5 | لینک ثابت   |  Send 2 Friends
Sun 24 Dec 2006
Deux Images De La Cité Imbécile

  • بی قاعدگی، جوری که زن تناردیه را با ژان والژان توی کافی شاپ ببینی. بی خبری، جوری که حتی خود شکسپیرش هم از پشت پرده های هملت و اوفلیایش خبر نداشته باشد، آشفتگی، جوری که جولیا پِندِلتونِ بیست و هفت ساله ی دست و پا چلفتی سالی سه بار شوهرهای مایه دار کند و سردرگمی، جوری که زیر تخت، دنبال سرت بگردی. 
  ساعت  16:41 | لینک ثابت   |  Send 2 Friends