Thu 6 Oct 2005
EUTANASIA
-
۱۲ اکتبر ۱۹۳۵ :
-
با ابلاغ کتبی از دولت فرانسه و به عنوان معاون کنسول امروز وارد آفریقا شده ام. از سرحدات جنوبی تحرکاتی از آلمانها گزارش شده است و من باید هر چه زودتر طبق دستور رسمی رییس جمهور باید فرمان تجهیر نیرو برای جنگ را به کنسول ابلاغ کنم.
-
۱۳ اکتبر ۱۹۳۵:
-
آفریقا کثیف، گرم، مگس و انسانهایی که گاه تشخیصشان از حیوان غیر ممکنست. آه به چه چیزهایی میندیشم. ما زمین را برای الماس و موقعیت ژئوپلتیکش در برابر بریتانیا و آلمانها میخواهیم نه برای انسانهایش.
-
۱۵ اکتبر ۱۹۳۵ :
-
آنها رفته اند. فکر کنم یک روز تمام بیهوش بوده ام...بیهوشی...تا آنجا که یادم میاید در حین سفر به پایتخت و به همراه یک راهنمای محلی در یک مسیر فرعی ساوانا با گله ای فیل لعنتی رویرو، نه تصادف کردیم. همه چیز در چند ثانیه اتفاق افتاد و جیپمان چپ شد...یک لحظه ...به نظر میرسید باردار باشند و حمله کردند...شاید تا همیشه ساکن خاک اینجا شده م.نه، روی خاک پهن گرفته، هرگز نباید پایان نمودار سینوسی سیاسی ام روی نقطه ی صفر دنیا باشد. مردک راهنما مرده است.چند دقیقه است که به خودم امده ام. چشمهایم میسوزد و شقیقه هایم تیر میکشد. بوی گند مدفوع و عرق بدنشان تمام بینی ام را پر کرده است.نمیتوانم تکان بخورم، به نظر میاید دنده هایم شکسته است و استخوان درشت نی پای راستم از زیر پوست بیرون زده است.چندش آورست .خونم هنوز تمام نشده که من زنده م ولی چشمانم ناخودآگاه خیال بستن دارند.فقط به ذهنم رسید مانند کرمی خود را از لابلای آهن پاره های جیپ بیرون بکشم و بعد خودم را به وسط جاده برسانم ...زیاد طول نکشید تا بفهمم...مهره های ستون فقراتم خورد شده .ابتدایی ترین ابزار ممکن برای ایستادن. معنی چرندی دارد.این یعنی اگر زنده ماندم (؟) تا ابد می بایست بخزم.گیاهخوارهای لعنتی.هیچوقت مانند الآن به فلاکت نیفتاده بودم.خدیا! به خاطر خلق این موجودات کریه سرزنشت میکنم.از خیابانهای پاریس و لوکس فروشی های شانزه لیزه به کجا کشاندی ام؟
-
۱۶ اکتبر ۱۹۳۵ :
-
آخرین برگهای دفترچه ی یادداشتهای روزانه ی من ژان دولاتریه معاون کنسول فرانسه در سرحدات شمال آفریقا که یک روز است که حتی یک سانتی متر هم تکان نخورده است...آه همسرم، دخترم...سرم سرد شده . جسد راهنما در گرمای این جهنم به سرعت در حال متلاشی شدنست و حبوانات را به این طرف میکشاند.فکرش هم دیوانه ام میکند. آه، فکر میکنم به شدت به یک یوتاناژیست نیاز دارم...کسی مرا در این گوشه ی دورافتاده دریابد...ک س ی ه س ت ؟
-
امضاء : یک تبعیدی به آفریقا در انتظار ناجی.
-
----
-
...
-
..
-
.
-
۱۷ اکتبر ۱۹۳۵ :
-
( نزاع لاشخورها بوی گوشت فرانسوی میدهد)
-
* یوتاناژیا =.کشتن برای رهایی از درد و رنج.